اما در اصل وجود و اينكه « چيزى » مىآيد شك نكردهايم .
ولى اولا اين دليل نمىرساند كه ما در ابتدا وجود مطلق را تصور كردهايم كه با تغيير عقيدهء ما دربارهء خصوصيات باقى مىماند . ثانيا چنين نيست كه ابتدا يك ماهيت را تصور كرديم ، سپس آن ماهيت در ذهن ما زائل شد و ماهيت ديگر جانشين آن گرديد و بالاخره ماهيت ثالثى را قبول كرديم تا آنچه ثابت مانده وجود باشد .
حقيقت امر مطابق روانشناسى جديد اين است كه ابتدا صورت ذهنيه اسب را در خيال خود حاصل كرديم ، و اين صورت شبحى است كه شامل وجود و ماهيت هر دو مىگردد ، نه ماهيّت تنها ؛ زيرا ماهيّت تنها اگر در ذهن حاصل شود شامل خصوصيات فردى نخواهد بود ، و لذا اصلا شبحى يا صورتى حاصل نمىگردد ، اما اگر اين صورت يا شبح حاصله در ذهن شامل وجود و ماهيت هر دو باشد تأثير اين دليل به كلى منتفى خواهد بود .
در تأييد اين نظر بايد علاوه كرد كه در هر دو مورد كه مىگوئيم « اين چيز فلان است » فعل « است » را بعنوان كون رابط استعمال مىكنيم ، نه كون بسيط .
3 - بالاخره مىرسيم بدليل « وحدت مفهوم عدم » و بيان آن چنين است كه چون تمايز در اعدام راه ندارد و مفهوم عدم امرى واحد است نقيض آن هم كه وجود است بايد امرى واحد باشد نه كثير .
سستى اين دليل در اينست كه مفهوم عدم مطلق اصلا بىمعنى است و بقول غزالى در « تهافت الفلاسفه » همانطور كه لفظ وجود مرسل مهمل است و وجود مضافى است كه مضاف اليه مىخواهد ، عدم مرسل و مطلق هم مهمل است .
پس ديديم كه دلائل بطلان اشتراك لفظى همگى سست و بىپايه است ، و لفظ وجود مبيّن مفهومى كلّى است كه با سائر كلّيات تفاوت دارد و نمىشود آن را در عداد آنها قرار داد ، زيرا بر خلاف سائر كلّيات وجود جزء ماهيت نيست ، بلكه عين ماهيت و تحقق خارجى آن است . بنا بر اين مفهوم وجود مطلق و ماهيت مطلق هر دو اعتبارى و ذهنى ، هستند و آنچه در خارج موجود است همان ماهيت موجود يا وجود متعيّن بماهيت است ، يعنى موجودات جزئيّهء خارجيّه .
منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 404
مساهمون: مهدى محقق
ص٤٠٤