تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠

اما بايد ديد اگر عقيدهء مزبور به اين سستى و سخافت بوده چطور است كه با اين حرارت در ردّ آن استدلال كرده ، و يك باب تمام را مخصوص شرح و ابطال قرار داده‌اند ، و اهمّيت مسأله در چيست ؟ و چگونه در صورت اثبات صحت آن وضع اصالت وجوديان در خطر مىافتد ؟ ابتدا بايد ديد مشترك لفظى و معنوى چيست ؟ و سپس تحقيق كرد كه لفظ « وجود » بكدام يك از اين دو تعلق دارد ؟ « هر گاه لفظ واحد و معنى متعدّد باشد ، يعنى يك لفظ در مقابل چند معنى ( با وضع‌هاى جدا و جدا ) وضع شده باشد ، در اين صورت آن لفظ را مشترك نامند ؛ مانند لفظ عين كه يك بار در مقابل طلا و بار ديگر در مقابل نقره و سپس در مقابل جاريه و آنگاه در مقابل چشم و هكذا در مقابل چشمه و غيره وضع شده است » مشترك معنوى لفظ واحدى را گويند كه در مقابل معنى واحدى وضع شده ليكن آن معنى داراى افراد و مصاديق كثيره باشد ؛ مانند لفظ انسان كه باعتبارى كلّى و باعتبارى ديگر مشترك بين افراد است » « 1 » . خلاصهء عبارات فوق اينست كه مشترك معنوى لفظى كلى است كه بر افراد و مصاديق كثيره كه با يكديگر وجه مشترك ذاتى دارند به يك معنى اطلاق مىشود ، مثل اطلاق لفظ انسان بر افراد آدميان ؛ ولى اطلاق مشترك لفظى بر امور مختلف است كه وجه اشتراكى ندارند و فقط بنا بوضع‌هاى جداگانه لفظ مزبور بر آنها اطلاق مىشود . بقول اشعريان وجود مشترك لفظى است ، زيرا ماهيات از هيچ حيث با هم وجه اشتراكى ندارند و اطلاق لفظ وجود بر آنها بوضع‌هاى على حده است ، و دليل آنها اينست كه قبول نظر مخالف يعنى مشترك معنوى بودن لفظ وجود مستلزم اين خواهد بود كه يك وجه اشتراك بين ماهيات قائل شويم كه اين حقيقت مشترك ذاتى آنها يعنى جزء ذات آنها باشد ، در صورتى كه باتفاق طرفين وجود « جزء ذات » ماهيات نيست . مثلا لفظ انسان مشترك معنوى است ، زيرا مفهوم انسان امر كلى است و « انسانيت » در افراد انسانى مشترك و جزء ذات آنهاست ،

هامش
( 1 ) - اصول فقه ، تأليف محمد رشاد .