تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧

بضدّ اين بود ، و گرانى كه بدان جسم بمركز عالم برسد ، و سبكى كه خواهد كه جسم به زير آسمان ماه برساند . و ميل كه سبب اوّل حركت بود . و همچنين روشنى و تاريكى و آوازها و مزه‌ها و بويها . و ازين مقوله بود علوم تصورى و تصديقى ، خواه آنكه يقينى بود و خواه آنكه نبود ، و قدرت و توانائى و الم و لذت ، و اراده و كراهت ، و بيمارى و تندرستى ، و استقامة و انحناء ، و تقعير و تشكيل ، و جفتى و طاقى . سيم « اين » بود : و اين بودن جسم است اندر مكان و نسبت اوست بدان ، چون بودن مردم اندر خانه . چهارم « متى » : و متى بودن اشياء است اندر زمان ، چون بودن نوح اندر طوفان . و متى هميشه سيلان كند ، و اين دو گونه بود : سيّال كه متحرّك را اندر حركت بود ، و غير سيال كه جسم ساكن را باشد ؛ و تقدم مكانى و زمانى از اينجا خيزد . پنجم « مضاف » : مضاف عرضيست كه اقتضاء كند نسبت را به چيزى ديگر بذات خود ، و آن را تعقل نتوان كرد مگر آنكه آن ديگرى را تعقل كنند ، چون پدرى و پسرى ، كه پدرى را بىپسرى و پسرى را بىپدرى تعقل نتوان كرد : ششم « وضع » : و وضع هيئتى است كه عارض مىشود مر جسم را چون اجزاء او با يكديگر قياس كرده آيد با غير از آنچه بدان محيط شده باشد يا محاط . چنان كه مردم را افتد در برخاستن « 1 » و نشستن ، و سپهر را اندر گرديدن و برآمدن و فرو شدن . هفتم « فعل » : و فعل تأثير است اندر غير خود بر اتّصال قارّ ، چنان كه آتش راست اندر وقت گرم كردن آب . هشتم « انفعال » : و انفعال قبول تأثير است از غير خود بر اتّصال غير قارّ ، چنان كه آب راست در هنگام پذيرفتن گرمى آتش . نهم « ملك » : و ملك نسبتيست كه مر اشياء را بهيئتى كه از نسبت آنها آنها ملاصقات حاصل آيد ، چون نسبت مردم بجامه كه اندر بردارند « 2 » .

هامش
( 1 ) - برخواستن ( كذا )
( 2 ) - شيخ ابو على در بعضى تصانيف خود تحقيق نموده كه اگر مقولهء ملك را اين معنى - باشد ، پس داخل خواهد بود در مقولهء وضع . و حضرت خواجه نصير محقق طوسى ، قدس سره القدوسى ، در منطق تجريد دو معنى ، ملك را گفته : يكى آنكه مشهور است و شارح نيز در اين كتاب ذكر نموده ، و يكى ديگر تملك است يعنى مالك چيزى شدن . و اينكه بعضى از علماء اين مقوله را مقولهء « له ، وجده » ناميده‌اند نيز مؤيد اين معنى ثانيست . و بعضى توهم كرده‌اند كه اگر مقولهء ملك بمعنى تملك باشد ، داخل در مقولهء كيف خواهد بود ؛ و اين خطائيست كه بطلان آن غير مخفى است ( م ض - هامش نسخه )