تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
التفسير : دانسته آمد كه همهء مقولات داخلند در تحت ممكن ، پس نشايد كه واجب الوجود ، جل جلاله ، بدان متصف گردد . و اوست ايزد پاك ، جل جلاله ، علّة همهء ممكنات ، چه ممكن را واجب اندر وجود چاره نيست ؛ چنان كه ممكن را نيز از تركيب گريزى نيست كه هر يك ذاتيست كه بدان بقوتست ، و وجودى كه بدان بفعل آمده . و واجب بذات خود موجود است نه بارتباط به چيزى ديگر ، و وجود او از ذاتش جدا نيست . و ازين لازم آيد كه واجب از آنكه يكى از مقولات برو محمول شود منزه باشد . گروهى از محدثان به برهان دانستند كه عقل و نفس ، و سياهى و سپيدى ، و مادّه و صورت ، بسيطاند . و بسيط آنست كه او را جزء نبود ، و چون او را جزء نبود جنس نبود . پس برخى از پس ايشان اندر آمدند و جواب دادند كه : عقل و نفس و صورت و ماده اندر خارج مركب نيستند و بعقل مركبند از جنس و فصل ، و ندانسته‌اند كه هر چه را جنس و فصل است در خارج مركّبست ، چون عقل و نفس كه جنس ايشان جوهر است ، و تمايز هر يك منوّعست ؛ چه عقل همهء عاقلان كه جوهر بخارج عقل ما موجود است و جوهر معقول از آن جوهر خارج برداشته شده ، و فصل منوّع عقل و نفس كه بذهن اندر است از جزء عقل و نفس برداشته شده ، چه اگر مطابق عقل همان مطابق جوهريه بود ، لازم آيد كه عقل با نفس يكى گردد ؛ و بديهه خلاف اين گواهى دهد . پس مطابق عقل بعينه مطابق جوهريتست كه جوهر در نفس كه نه عقلست يافت مىشود ، و عقل اندرو يافت نمىشود . و چون گويند كه عقل و آنچه بدان ماند ، در خارج مركب نيست ، و مراد اينست كه هر دو مبدأ كون ايشان است كه مادت و صورتست در حقيقت ، و ذات ايشان موجود نيست ، و ازين لازم نبود كه او را مبدأ قوام نبود . و فرق ميانهء مبدأ كون كه آن ماده است مر شىء را ، و جنس را كه مبدأ قوام است ، آنست كه مبدأ كون هيولى مقدم است بر وجود صورت كاين ، و از صورتى به صورتى نقل كند ، و از كونى بكونى .