تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
آيد كه ذات مردم مجرّد باشد ، نه مادى ؛ و بفعل ، بدان حاجتمند است . چه احساس بحواس مىكند و تحريك بعضلات و اعصاب .

البيت الرابع و الخامس

نه گشت باز جنس عرض اين دقيقه را * اندر خيال نظم به من عقل مينمود كمّست و كيف و اين و متى و مضاف و وضع * پس فعل و انفعال دگر ملك اى ودود
التفسير : اقسام عرض بر نه گونه است : اوّل « كم » : و كم ، آن بود كه بذات خود پذيراى قسمت باشد ، چون خط و سطح و مقدار جسم جوهرى كه آن را جسم تعليمى خوانند : و زمان كه مقدار گردش سپهر اعظم است ، و عدد كه از جملهء وحدات ، مركب است . و وجود همهء اين اقسام روشن است مگر وجود جسم تعليمى و زمان . اما وجود « جسم تعليمى » : آن راست كه چون پارچهء مومى را گرد سازند ، پس سه گوشه و چهار گوشه كنند ، فلا محاله حقيقت جسميهء و جوهريهء آن كه به صورت مومى متعلق است بماند و مقدار جسمى و كميّت آن بنماند ، و زايل و غير ثابت باشد . امّا وجود « زمان » : آن راست كه هر چه پارهء آن برود و پارهء ديگر بيايد ، و از آن چيزى كم باشد و چيزى ديگر ، افزون ؛ و بماضى و مستقبل و حال و منقسم گردد او را از وجود چاره نبود . دوم « كيف » : و كيف عرضى بود كه بذات خويش اقتضاء قسمت و نسبت ننمايد ، چون سياهى كه قابض بصر است و سپيدى كه مفرّق آنست ، و طبع تندرستان كه در مزاج تنومندان بودن . و همچنين ازين مقوله باشد گرمى كه جمع كند مشاكلات را ، و تفريق كند مختلفات را ، و سردى كه بضدّ اين باشد ، و ترى كه مقتضى باشد سهولة تشكل را ، و خشكى كه بضدّ اين باشد . و روانى كه بدان ، اشياء سيلان كنند و بستگى كه