اما جوهر كه مبدأ قوام عقلست كه جنس است به مثل نه چنان است كه مقدم بر فصل عقل باشد كه گاه از نفس بعقل گرايد و گاهى از عقل بنفس رود .
و همچنين است سخن اندر ماده و صورت ، چه جوهر كه در هيولى است از نوع هيولى بيرون نيايد و پذيرا شود فصل عقل را تا نوع عقل شود .
و همچنين در اقسام ديگر از مقولات كه مقدار از نوع خط بيرون نيايد و سطح گردد ، و نه لون از سواد بيرون آيد و پذيراى فصل بياض گردد .
و بالجمله : هر چه بجز رب الارباب است از موجودات عينى ، او را از تركيب چاره نيست ، و ايزد از مثابهء همه معرى و مقدس ، تعالى شأنه و جل جلاله .
تمت بالخير و السعادة على يد مؤلفها كافى بن محتشم القاينى ، ختم اللّه له بالحسنى .
منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 320
مساهمون: مهدى محقق
ص٣٢٠