و يكى از فضلاى اين روزگار از من اين سؤال كرد و شك آورد ، و جواب داده شد ، و گفتم و شك را حل كردم بدان كه گفتيم : دعوى ما آن است كه سالب جزوى عكس نپذيرد ، و معنى اين سخن آن است كه سالب جزوى منعكس نشود در همه موارد ، زيرا كه منعكس ، به نزديك محققان منطقيان ، آن بود كه در همه موارد عكس پذيرد ، و برهان كلى توان نمودن بر آنكه او منعكس ( نشود ) هر كجا فرض كنى . و چون در يك مادت منعكس نشود ، معلوم گشت كه او در نفس خود منعكس نيست على الاطلاق . و دعوى ما درست گشته باشد به اين يك مثال ، زيرا كه دعوى ما آنست كه او در همه مواد منعكس نيست . و اين بيان ظاهر است .
چرا همى همه الفاظ مفرد كلى * ز پنج قسم نگيرد زيادت و نقصان ؟
چو جنس و نوع و چو فصل و چو خاصه و چو عرض * جز اين نيايد قسمى به امتحان و بيان
يكى از انواع قسمت لفظ كلى بدين پنجگانه آن است كه گوييم : هر لفظى مفرد كلى يا ذاتى بود يا عرضى . و ذاتى از دو گونه بود يكى آنكه دلالت كند بر ماهيّت چيز و در جواب ماهو افتد ، اعنى در جواب آنكه از حقيقت و « چه چيزى » پرسند . و ديگر قسم در جواب ( كدامى ) چيز افتد . امّا آنكه در جواب ماهيّت چيز افتد ، آن نيز بر دو قسم بود : يك قسم در جواب ماهيّت چيزها ( ى ) بسيار مختلف صورت افتد ، چنان كه چون پرسند كه مردم و فرس و حمار و ثور چهاند ؟ جواب آن بود كه حيواناند و اين لفظ جنس بود . ديگر قسم در جواب ماهيّت چيزهاى مختلف به عدد افتد چنان كه چون پرسند كه زيد و عمرو و ديگر چهاند ؟ جواب آن بود كه مردماند ، و اين لفظ نوع بود .
و چون پرسند كه مردم كدام حيوان است ؟ جواب آن بود كه حيوان ناطق است . و اين قسم را از ذاتى جواب اىّ شىء گويند ، و فصل خوانند . پس لفظ ذاتى بدين سه قسم شود : جنس و نوع و فصل .