تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
و بدين سبب شايد گفتن كه بدان دو شكل ديگر حاجت نيست ، و اين مشكل را حل بدان است كه گوييم بسيار جاى بود كه قضيّتهاى سوالب علمى به كار دارند آن جا ( و ) آنچه نزديك افتد به بديههء عقل و فهم قضيهء سالب باشد و هم آن معنى دهد . مثال اين چنان كه گوييم : آسمان نه خفيف است و نه ثقيل . و اين سخنى باشد به بديههء عقل و فهم نزديك . و اگر باز چنين گوييم : آنچه نه خفيف است و نه ثقيل ، آسمان است ، اين سخن نيز راست بود ، و هم آن معنى دهد كه آن پيشين سخن داد ، لكن آن پيشين به بديههء عقل و فهم نزديكتر از آن بود كه گوييم : آنچه ميرنده نيست نفس است ، به بديههء عقل و فهم نزديكتر از آن بود كه گوييم : آنچه ميرنده است نفس نيست . و همچنين اگر گوييم : آتش مجرد را نتوان ديد ، به بديههء فهم و عقل از آن نزديكتر كه گوييم : آنچه نتوان ديد مجردات است . پس بسيار جاى بود كه حاجت آيد به قياسى سالب در بعضى از علوم ، و اين جا مراعات بايد كردن و نگاه بايد داشتن ، تا سخن چنان گويى كه به بديههء عقل و فهم نزديك بود . و چون اين مراعات و شرط نگاه‌دارى قياس بر صورت شكل ثانى آيد ، و همچنين هر گاه كه از لفظ حيوان و مردم قضيّهء جزوى خواهى ساخت ، آنچه به بديههء عقل و فهم نزديكتر بود آن باشد كه حيوان موضوع باشد و مردم محمول ، چنان كه گويى : بعضى از حيوان مردم است . و اگر چه عكس اين سخن راست بود ، چنان كه گويى : بعضى از مردم حيوان است ، لكن به بديههء عقل و فهم ( چنان ) نزديكتر نبود كه آن پيشين سخن بود . پس بسيار جاى بود كه حاجت آيد به قياسى جزوى ، و آن جا مراعات بايد كردن ، تا سخن به بديههء عقل و فهم نزديك بود . و چون اين مراعات و شرط بجاى آوردى قياس بر صورت شكل ثالث آيد ، پس معلوم گشت كه اين دو شكل ديگر نافع‌اند اندر علوم ، با آنكه مطالب علمى همهء نتايج شكل اول است .
چرا نتيجه شبيه « 1 » خسيس‌تر چيزى است ؟ * ز كيف و كم نه از اضطرار و از امكان
هامش
( 1 ) شبيه و خسيمن تر