تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
حيوان بود ، از وى لازم آيد به عكس ( نقيض ) كه آنچه نه حيوان بود ، نه مردم بود . پس اين جا يك چيز مسلّم بود ، و در قياس دو چيز مسلّم بود چنان كه ياد كرديم . ( پس ) فرق ميان ايشان اين است . و فرق ميان قياس و استقرا و مثال به آن است كه ، از قياس به ضرورت چيزى ديگر جز مقدّمها لازم آيد ، و باز در استقرا و مثال هميشه به ضرورت لازم نيايد ، چنان كه در باب استقرا و مثال ياد كرده شود ، زيرا كه استقرا حكمى بود كلّى كه وى را از جزويّات گرفته باشند و التقاط كرده باشند ، از آن جزويّات يكان يكان به طريق مشاهدهء حس ؛ پس روا بود كه آن جزويّات را همه التقاط نكرده باشند ، و يكى از وى مخالف آن بود كه مشاهدهء حس آن را التقاط كرده باشد . پس بدين سبب آن حكم كلّى كه كرده باشند ضرورى نبود . و از اين است كه استقرا موثوق به نبود چنان كه قياس . و مثال استقرا چنان بود كه گويى و حكم كنى كلّى كه : هر چه حيوان بود ، به گاه خوردن چنه زيرين بجنباند ، زيرا كه مردم و فرس و حمار و ديگر بهايم و مرغ و دد و همه حيوانات ديگر را چنين يافته‌ايم به طريق حسّ . پس روا بود كه يكى از جزويّات حيوانات نه چنين بود و آن ، آن بود كه آن را به مشاهدهء حسّ التقاط نكرده ( باشند ) ، چنان كه نهنگ بر خلاف اين حكم است ، و او چنه زيرين نجنباند به گاه خوردن . پس بدين سبب اين حكم كلّى كه همىكنند باطل بود . و استقرار بىهيچ شك به درستى راه نماينده نبود . و همچنين مثال ، حكم وى درست نبود بىهيچ شكى ، زيرا كه وى حكمى بود كلّى كه همىكنند در يكان يكان از جزويّات غايب به سبب چيزى شبيه كه در شاهد يابند ، چنان كه گويند و دعوى كنند مثلا ( كه سحاب ، محدث ) است به سبب آنكه او جسمى مصوّر است . و اين حكم كه همىكنند به جزم و قطع لازم نيايد ، بلكه روا بود كه چنين بود و روا بود كه نبود ، چنان كه در باب مثال ياد كرده شود در كتاب قياس از
منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 111 | مهدى محقق / توشى هيكو ايزوتسو