تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧

و مثال اين در مواد آن است كه گوييم : هر گاه كه درست بود كه هر چه مردم بود حيوان بود ، درست بود كه بعضى از حيوان مردم بود . و اين مثال مادى را به فرض كردن حاجت نيايد ، زيرا كه خود ظاهر است . و اگر كسى را مراد افتد كه فرض كند ، تواند كردن . و هم متقدمان اين دعوى را به طريق خلف برهان كرده‌اند ، و آن نيز نادرست است ، زيرا كه در خلف از دو ( وجه ) خطا افتد : يكى آنكه در خلف نقيض به كار بايد داشت ، و ايشان نقيض موجب جزوى و مطلق سالب كلى ، سالب مطلق همىگيرند ، و نقيض مطلق عام ، مطلق نيايد ، بلكه نقيض مطلق عام ، دايم آيد ، چنين كه مادر « كتاب بيان « 1 » » كرده‌ايم ، و در اين شرح نيز ياد كنيم پس از اين . ديگر خطا آن است كه چون نقيض موجب جزوى سالب كلى گرفته‌اند ، ايشان آن سالب كلى را عكس همىكنند ، و ياد كرديم كه سالب كلى در همه مواد منعكس نشود ، چنان كه بيان وى در عقب اين سخن ياد كنيم . اما سالب كلى و مطلق عام عكس نپذيرد به نزديك محققان اين صناعت . زيرا كه توان گفت و راست بود كه : هيچ فرس خسبنده نبود ، اعنى در حال بيدارى . و اين مقدّمه‌اى باشد مطلق عام ( را ) و راست بود ، و عكس نپذيرد ، و عكس وى دروغ بود ، چنان كه گويى : هيچ خسبنده فرس نبود . و از اين مثال و مانند اين چند مثال ديگر ( كه ) معلم اول ارسطاطاليس آورده است و ياد كرده است ، معلوم مىشود كه سالب كلى و مطلق عام عكس نپذيرد در همهء مواد ، بلكه از او مطلقات عكس پذيرد ، و آن آن بود كه موضوع موصوف بود و حكم كرده بر وى به محمول وى ، مادام تا صفتى از صفتهاى وى كه شرط كرده باشند با وى به جاى بود . مثال اين چنان كه گويى : هر چه منتقل است متغير بود ، اعنى مادام تا صفت انتقال با وى است . پس در اين نوع از مطلقات ، سالب كلى عكس پذيرد و بس ، و هيچ جاى ديگر نپذيرد ، چنان كه گوييم : هيچ منتقل متغيّر نبود . اين مقدّمه‌اى باشد سالب كلى را از

هامش
( 1 ) - كتاب بيان الحق يكى از آثار لوكرى است .
منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 117 | مهدى محقق / توشى هيكو ايزوتسو