يا آنچه در عنوان الكلام آمده است كه :
شب يازدهم ، بعد از خوردن آب ، شير در پستان [ رَباب ] آمد . پستانها [ يش ] را سرِ دست گرفت . همى گفت : نورِ ديده ، على اصغر ! كجايى ؟ پستانهاى من ، پُر از شير است ! « 1 »
يا اين كه به عملكرد سپاهيان ابن سعد ، بعد از واقعه عاشورا اشاره دارد :
قنداقه على اصغر را از زير خاك ، بيرون آوردند و سرِ او را به نيزه نمودند « 2 » .
برخى از آنچه در منابع قابل استناد ، گزارش شده ، عبارت است از :
373 . الملهوف : هنگامى كه حسين عليه السلام ، شهادت جوانان و محبوبانش را ديد ، تصميم گرفت كه خود به ميدان برود و ندا داد : « آيا مدافعى هست كه از حرم پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله ، دفاع كند ؟ آيا يكتاپرستى هست كه در باره ما از خدا بترسد ؟ آيا دادرسى هست كه به خاطر خدا ، به داد ما برسد ؟ آيا يارى دهندهاى هست كه به خاطر خدا ، ما را يارى دهد ؟ » .
پس صداى زنان ، به ناله برخاست . امام عليه السلام ، به جلوى درِ خيمه آمد و به زينب عليها السلام فرمود : « كودك خُردسالم را به من بده تا با او ، خداحافظى كنم » .
او را گرفت و مىخواست او را ببوسد كه حَرمَلة بن كاهِل ، تيرى به سوى او انداخت كه در گلويش نشست و او را ذبح كرد .
امام عليه السلام به زينب عليها السلام فرمود : « او را بگير ! » . سپس ، كف دستانش را زير خون [ گلوى او ] گرفت تا پُر شدند . خون را به سوى آسمان پاشيد و فرمود : « آنچه بر من وارد مىشود ، برايم آسان است ؛ چون بر خدا پوشيده نيست و در پيش ديد اوست » .
امام باقر عليه السلام [ در باره آن خون ] فرموده است : « از آن خون ، يك قطره هم به زمين ، باز نگشت » . « 3 »
هامش
( 1 ) عنوان الكلام : ص 268 و 123 .
( 2 ) عنوان الكلام : ص 265 و 326 .
( 3 )
لَمّا رَأَى الحُسَينُ عليه السلام مَصارِعَ فِتيانِهِ وأحِبَّتِهِ ، عَزَمَ عَلى لِقاءِ القَومِ بِمُهجَتِهِ ، ونادى : هَل مِن ذابٍّ يَذُبُّ عَن حَرَمِ رَسولِ اللَّهِ ؟ هَل مِن مُوَحِّدٍ يَخافُ اللَّهَ فينا ؟ هَل مِن مُغيثٍ يَرجُو اللَّهَ بِإِغاثَتِنا ؟ هَل مِن مُعينٍ يَرجو ما عِندَ اللَّهِ في إعانَتِنا ؟
فَارتَفَعَت أصواتُ النِّساءِ بِالعَويلِ ، فَتَقَدَّمَ إلى بابِ الخَيمَةِ ، وقالَ لِزَينَبَ : ناوِليني وَلَدِيَ الصَّغيرَ حَتّى اوَدِّعَهُ ، فَأَخَذَهُ وأومَأَ إلَيهِ لِيُقَبِّلَهُ ، فَرَماهُ حَرمَلَةُ بنُ الكاهِلِ بِسَهمٍ فَوَقَعَ في نَحرِهِ فَذَبَحَهُ .
فَقالَ لِزَينَبَ : خُذيهِ ، ثُمَّ تَلَقَّى الدَّمَ بِكَفَّيهِ حَتَّى امتَلَأَتا ، ورَمى بِالدَّمِ نَحوَ السَّماءِ وقالَ : هَوَّنَ عَلَيَّ ما نَزَلَ بي أنَّهُ بِعَينِ اللَّهِ .
قالَ الباقِرُ عليه السلام : فَلَم يَسقُط مِن ذلِكَ الدَّمِ قَطرَةٌ إلَى الأَرضِ 376
( الملهوف : ص 168 ، بحار الأنوار : ج 45 ص 46 ) .