374 . الإرشاد : حسين عليه السلام جلوى خيمه نشست . فرزندش عبد اللَّه بن حسين را - كه خُردسال بود - ، برايش آوردند . امام عليه السلام ، او را در دامانش نشانْد . مردى از بنى اسد ، او را با تيرى زد و ذبحش كرد . حسين عليه السلام ، خون او را گرفت و هنگامى كه كفِ دستش پُر شد ، آن را بر زمين ريخت . سپس گفت : « پروردگارا ! اگر يارىِ آسمانىات را از ما دريغ داشتى ، آن را براى جاى بهترى قرار بده و انتقام ما را از اين مردم ستمكار ، بگير » .
سپس ، آن كودك را آورد و كنار كشتگان خاندانش قرار داد . « 1 »
375 . تذكرة الخواصّ - به نقل از هشام بن محمّد - : وقتى حسين عليه السلام ديد كه آنها بر كُشتن او پافشارى مىكنند ، قرآنى را گرفت و آن را باز كرد و بر سرش نهاد و ندا داد : « كتاب خدا و نيز جدّم محمّد ، فرستاده خدا ، ميان من و شما [ ، داورى كند ] . اى مردم ! براى چه خونم را حلال مىشمريد ؟ ! . . . » .
همچنين حسين عليه السلام ، به سوى يكى از كودكانش كه از تشنگى مىگريست ، رفت . او را بر سرِ دست گرفت و گفت : « اى قوم ! اگر بر من رحم نمىكنيد ، بر اين كودك ، رحم كنيد » .
در اين حال ، مردى از آنان ، تيرى به سوى او انداخت و ذبحش كرد . حسين عليه السلام
هامش
( 1 )
جَلَسَ الحُسَينُ عليه السلام أمامَ الفُسطاطِ ، فَاتِيَ بِابنِهِ عَبدِ اللَّهِ بنِ الحُسَينِ ، وهُوَ طِفلٌ ، فَأَجلَسَهُ في حِجرِهِ ، فَرَماهُ رَجُلٌ مِن بَني أسَدٍ بِسَهمٍ فَذَبَحَهُ ، فَتَلَقَّى الحُسَينُ عليه السلام دَمَهُ ، فَلَمّا مَلَأَ كَفَّهُ صَبَّهُ فِي الأَرضِ ، ثُمَّ قالَ :
رَبِّ ، إن تَكُن حَبَستَ عَنَّا النَّصرَ مِنَ السَّماءِ ، فَاجعَل ذلِكَ لِما هُوَ خَيرٌ ، وَانتَقِم لَنا مِن هؤُلاءِ القَومِ الظّالِمينَ . ثُمَّ حَمَلَهُ حَتّى وَضَعَهُ مَعَ قَتلى أهلِهِ 377
( الإرشاد : ج 2 ص 108 ، إعلام الورى : ج 1 ص 466 ) .