تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده شهادت نامه امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
عبيد اللَّه ، شمر بن ذى الجوشن را با چهار هزار سوار ، به سوى او فرستاد و به عمر بن سعد نوشت : « هنگامى كه اين نامه‌ام به تو رسيد ، به حسين بن على ، مهلت نده و گلويش ( گربانش ) را بگير و ميان آب و او ، مانع شو ، همان گونه كه ميان عثمان و آب ، در روز حادثه قتل عثمان ، مانع شدند » . « 1 » 291 . تاريخ الطبرى - به نقل از ابو مِخنَف - : سليمان بن ابى راشد ، از حميد بن مسلم ، برايم نقل كرد كه : عبيد اللَّه بن زياد ، شمر بن ذى الجوشن را فرا خواند و به او گفت : اين نامه را براى عمر بن سعد ببر و بايد گردن نهادن به حكم مرا به حسين و يارانش ، عرضه بدارد . اگر پذيرفتند ، بايد آنان را دست‌ْبسته ، به سوى من بفرستد ، و اگر نپذيرفتند ، بايد با آنان بجنگد . اگر عمر چنين كرد ، گوش به فرمان و مطيعِ او باش ، و اگر خوددارى كرد ، تو با آنان بجنگ و تو ، فرمانده مردمى ( لشكرى ) و بر او ( حسين عليه السلام ) بپَر و گردنش را بزن و سرش را به سوى من بفرست . ابو جَناب كَلْبى نيز برايم گفت : سپس عبيد اللَّه بن زياد ، به عمر بن سعد نوشت : « امّا بعد ، من ، تو را به سوى حسينْ نفرستادم كه كارى به او نداشته باشى و يا به او مهلت دهى و برايش سلامت و ماندگارى را آرزو كنى و يا برايش نزد من به شفاعت بنشينى . . . . دقّت كن ! اگر حسين و يارانش ، به حكم [ من ] گردن نهادند و تسليم شدند ، آنها را دست‌ْبسته ، نزد من بفرست ، و اگر خوددارى كردند ، لشكر را به سويشان حركت ده و آنها را بكُش و مُثْله كن كه سزامندِ اين هستند ؛ و اگر حسين ، كشته شد ، بر سينه و پشتش اسب بتازان كه او نافرمان و بُريده [ از امّت ] و بُرَنده [ ى رَحِم ] و ستمكار است . قصدم از اين كار ، زيان رساندن به او پس از مرگ نيست - كه امكان ندارد - ؛ بلكه عهد كرده بودم كه اگر او را بكُشم ، اين كار را با او بكنم .
هامش
( 1 ) بَلَغَ عُبَيدَ اللَّهِ بنَ زِيادٍ أنَّ عُمَرَ بنَ سَعدٍ يُسامِرُ الحُسَينَ عليه السلام ويُحَدِّثُهُ ، ويَكرَهُ قِتالَهُ ، فَوَجَّهَ إلَيهِ شِمرَ بنَ ذِي الجَوشَنِ في أربَعَةِ آلافِ فارِسٍ ، وكَتَبَ إلى عُمَرَ بنِ سَعدٍ : إذا أتاكَ كِتابي هذا فَلا تُمهِلَنَّ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ ، وخُذ بِكَظَمِهِ ، وحُل بَينَ الماءِ وبَينَهُ ، كَما حيلَ بَينَ عُثمانَ وبَينَ الماءِ يَومَ الدّارِ 292 ( الأمالى ، صدوق : ص 220 ح 239 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 315 ح 1 ) .