كه معناى حديث آن است كه حب على ( ع ) از ايمان ، و بغضش از نفاق است . با اين وصف ، هركدام از ايمان و نفاق شعبههاى گوناگون دارد و هيچ عاقلى نمىپذيرد كه فردى به مجرد دوستى على ( ع ) ، مؤمن كامل شود و هركس او را دشمن بدارد ، منافق خالص است . پس هركس على ( ع ) را دوست بدارد و ابوبكر را دشمن ، همانند كسى است كه با على ( ع ) دشمن است و ابوبكر را دوست بدارد ؛ بنابراين دشمنى هر دو گمراهى و نفاق و دوستىشان هدايت و ايمان است . « 1 »
اى كاش آنان به همين ميزان نيز به گفتههاى ناروايشان پايبند بودند و مخالفان و دشمنان على ( ع ) را نيز مانند مخالفان شيخين ، عثمان ، معاويه و ديگر خلفاى بنىاميه يا حتى در حد برخى محدثان سنى همچون « يحيى ابن معين » ( م . 233 ه . ق ) و « حماد بن سلمة بن دينار بصرى » ( م . 167 ه . ق ) تكذيب و تضعيف مىكردند . ابنابىحاتم ملاكى مىگويد هركس به نقد و جرح ابنمعين بپردازد ، بدان كه خود او دروغگو و جاعل حديث است ، « 2 » و به گفته ذهبى ، احمد بن حنبل عقيده داشت كه اگر كسى حماد بن سلمه را نكوهش كند ، بايد در اسلام او شك كرد ؛ زيرا حماد با بدعتگذاران ناسازگار است ؛ « 3 » اما حريز بن عثمان ناصبى ( م . 163 ه . ق ) كه على ( ع ) ، خليفه ، برادر و صحابى رسول خدا ( ص ) را در طول عمرش ( به مدت هفتاد سال ) هر صبح و شب پس از نماز و پيش از خروج از مسجد ، حتى
هامش
( 1 ) . سير اعلام النبلاء ، ج 12 ، ص 510 .
( 2 ) . الجرح و التعديل ، ج 1 ، ص 316 .
( 3 ) . سير اعلام النبلاء ، ج 7 ، ص 450 .