عثمان و بنىاميه و ناسزاگفتن به عثمان ، ضعيف قلمداد شدهاند ، نه به سبب ديگر . مستند اين سخن ، فتواى يحيى بن معين است كه مىگويد هركس عثمان ، طلحه يا به فردى از صحابه پيامبر ( ص ) ناسزا گويد ، دجال است و نبايد از او روايت كرد « 1 » ؛ ازاينرو عبدالرزاق بن همام صنعانى ( م . 211 ه . ق ) ، محدث موثق و صدوقى كه اخبارش بدون اشكال توصيف شده است و بزرگانى چون « يحيى بن معين » ، « احمد بن حنبل » و « محمد ابن اسماعيل صرارى » براى بهرهگيرى از وى و اخذ أحاديثش ، رنج سفر به صنعا را به جان خريدهاند ، « 2 » فقط به اين دليل كه احاديث فضايل اهلبيت ( عليهم السلام ) و اخبار زشتىهاى برخى ديگر را نقل كرده ، به تشيع متهم شده است . « 3 »
از نظر اين تفكر افراطى و بر خلاف دستور اسلام و قرآن كه حتى اهل كتاب را به تفاهم فرا مىخواند ، « 4 » تشيع بدتر از بسيارى انحرافهاى عقيدتى و رفتارى است ؛ حتى اگر آن فرد متشيع ، عابد و زاهد باشد ، به عبارت ديگر مهمترين عامل تضعيف راويان و مورخان ، ايمان و عمل آنان نيست ؛
هامش
( 1 ) . تاريخ ابنمعين ، ابنمعين ، ج 1 ، ص 394 .
( 2 ) . الكامل فى ضعفاء الرجال ، ج 5 ، ص 315 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 9 ، صص 572 و 573 .
( 3 ) . الكامل فى ضعفاء الرجال .
( 4 ) .( قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً )؛ « بگو اى اهل كتاب ، بياييد از آن كلمه حقى كه ميان ما و شما يكسان است كه به جز خداوند كسى را نپرستيم و براى او هيچ شريكى برنگزينيم » ؛ ( آل عمران : 64 ) . همچنين منادى عدالت انسانى ، امام على ( ع ) در عهدنامه مالك ، مردم را دوگونه برادران دينى ، يا انسانهايى مانند مالك در خلقت شناسانده است و مراعات هر دو را لازم مىشمارد ؛ نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 84 .