واقدى و ابنحبيب است . اگر ملاك و معيار تشيع افراد ، گزارش اخبار شيعى و اتهام رجاليان تندرو سنى است كه همه اين مورخان اينگونه روايات را بسيار نقل كرده و به تشيع متهم شدهاند . حتى برخى اخبارى را كه ابناسحاق و طبرى آوردهاند ، در آثار واقدى و ابنحبيب نمىتوان يافت . بنابراين چگونه مىتوان اين تناقضگويى را حل كرد كه برخى غالى در تشيع و برخى كاملًا تبرئه شدهاند .
جالبتر آنكه شيعه ، « ابان بن تغلب » ( م . 140 ه . ق ) را از بزرگان مذهب خود مىشمارد ، اما نورولى كه در پى بهانه براى اتهام است ، به اتهام شيعهگرى او اكتفا كرده است . « 1 » به نظر مىرسد سخنان ذهبى در ميزان الاعتدال كه ناچار به تمجيد از ابان شده ، در تصميم نورولى مؤثر بوده است . در هر حال ما معيار مشخص و روشنى از اين نويسنده جز استناد به رجالشناسان اهلسنت ، يا نقل اخبار شيعى راويان به دست نياورديم .
چنانكه گذشت كتاب « اثر التشيع على الروايات التاريخيه » در كل از شيوههاى نقد عالمانه به دور است . اى كاش نويسنده ، براى جلب نظر خواننده شيعه ، اندكى از مجادلات تاريخى شيعه و سنى را در قالب موضوعهاى دلخواهش مىآورد تا هم اندكى انصاف رعايت مىشد و هم به كسانى كه از صدر اسلام تاكنون ، به سبب آيه شريفه
( قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى )
، « 2 » به خاندان پاك پيامبر ( عليهم السلام ) عشق ورزيده و براى اشاعه معارف اهلبيت ( عليهم السلام ) كوشيدهاند ، اين همه تهمت و افترا بسته نمىشد .
هامش
( 1 ) . ص 184 .
( 2 ) . شورى : 23 .