« احمد بن عبدالعزيز جوهرى » ( م . اوايل قرن 4 ه . ق ) « 1 » و « محمد بن حبيب بغدادى » ( م . 245 ه . ق ) « 2 » به غلط و با همان معيار نامعقول ، شيعه ، متهم به شيعه يا شيعه امامى تلقى شدهاند . « 3 » با همه اينها از نكات ستودنى كتاب ، فصل سوم از باب دوم است كه نورولى شجاعت به خرج داده و مورخان و محدثان مشهورى مانند ابناسحاق ، طبرى ، عمار دهنى و حاكم نيشابورى را كه برخى اهلسنت به شيعىگرى متهم مىكنند ، به يقين سنى دانسته است و مىگويد از علل اتهام آنان به تشيع ، برترى دادن على ( ع ) بر عثمان است . ولى اين امر دليلى بر تشيع نيست ؛ زيرا بسيارى از بزرگان اهلسنت ، چنين عقيدهاى داشتند ، « 4 » اما عجيب آنكه با اقرار به واقعيت ، در عمل خلافش رفتار كرده ، و بسيارى از دانشمندان سنى را شيعه غالى يا متهم به شيعه معرفى كرده است .
نكته مبهم ديگر تفاوت گذاشتن ميان طبرى و ابناسحاق با مثلًا
هامش
( 1 ) . ابنابىالحديد تصريح مىكند كه وى شيعه نيست ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 16 ، ص 210 .
( 2 ) . هيچكدام از رجالشناسان سنى وى را شيعه ندانستهاند ، بلكه فقط آقابزرگ تهرانى به سبب معاشرت بسيار وى با ابنكلبى چنين استظهار كرده است ؛ الذريعه ، ج 20 ، صص 139 و 140 .
( 3 ) . نورولى براساس همان رويه غيراصولىاش كه بر جرح و تضعيف راويان و مورخان متمركز شده است ، شيعه ناميده شدن واقدى از سوى ابنابىالحديد را پذيرفته ، اما انكار تشيع جوهرى از سوى ابنابىالحديد را به سبب رواياتش نمىپذيرد ؛ به صفحههاى 115 و 307 مراجعه شود .
( 4 ) . ص 201 .