ط ) اعتراف به نقش فرق گوناگون در تاريخنگارى اسلامى
نورولى مىپذيرد كه در تاريخنگارى اسلامى ، همه فرق و مذاهب نقش داشتهاند ؛ ولى نقش شيعه برجستهتر از ديگران است . « 1 » اما براى آنكه در اين نقشآفرينى مثبت - كه در فرهنگ و تمدن اسلامى بسيار مهم است و كاملًا با ادعاهاى جعل و تحريف در تضاد مىباشد - ترديد ، و آن را انكار كند ، مىگويد شيعه براى مشوه و مشوش كردن تاريخ اسلام اين كار را انجام داده است و براى اثبات ادعايش ابوشاكر ديصانى را نام مىبرد كه شيعه و سنى او را زنديق مىشناسند . « 2 »
نورولى خبرى ساختگى را كه ساختگى بودنش از محتواى آن روشن است و براى بهرهبردارى عليه شيعه و همسانسازى تشيع با زنديق بودن جعل شده ، نقل مىكند . در اين خبر جعلى حتى به غلط ، به جاى ابوشاكر ديصانى ، نام شخص ديگرى ثبت شده و از زبان او نقل شده كه رافضىگرى را آموزش مىبينند ؛ زيرا مدخلى براى جعل و تحريف در اسلام است . « 3 » طراح اين قصه كه گويا ابوشاكر ديصانى را به درستى نمىشناخته و رفض را نيز دورهاى آموزشى پنداشته كه دانشجويان ناگزيرند دورهاى تعليم ببينند تا رافضى شوند ، چنين گزارشى را جعل كرده است . نورولى نيز مناسب دانسته كه از آن براى اثبات حديثسازى شيعه استفاده نمايد .
هامش
( 1 ) . ص 3 .
( 2 ) . الكافى ، ج 1 ، صص 128 و 129 ؛ التوحيد ، شيخ صدوق ، ص 133 ؛ اختيار معرفة الرجال ، ج 2 ، ص 561 .
( 3 ) . تاريخ بغداد ، ج 5 ، ص 66 . ناگفته نماند كه اكنون نيز اين اتهام دستمايه برخى مخالفان شيعه است تا شيعه را مرادف زندقه بنامند ؛ مثلًا رافعى در كتاب « تحت راية القرآن » چنين كرده است ؛ اعيان الشيعه ، سيد محسن امين ، ج 1 ، ص 46 .