و آرا و دفاعيههاى شيعه را به طور كامل ناديده انگاشته است . به يقين اينگونه پژوهش و نگارش ، گذشته از آنكه علمى و پذيرفتنى نيست ، بر مشكلات و اختلافات نيز مىافزايد و فقط كاركرد درون فرقهاى دارد .
البته لازم است پيروان اين مسلك به اين سؤال پاسخ دهند كه فرقه وهابيت چه مشكلى با اهلبيت رسول خدا ( ص ) ، به ويژه با اميرمؤمنان على ابن ابى طالب ( ع ) ، دارند كه همه تلاش و همتشان را به كار مىبرند تا در فضيلتهاى اين خاندان ترديد ، يا آنها را انكار كنند و در مقابل براى دشمنانشان فضيلت بسازند ؟ به راستى چرا آنان همين رويه پژوهشى را براى ديگر خلفا و نقد گزارشهاى آنان به كار نمىبرند ؟ چرا اعمال و رفتار بنىاميه را نقد نمىكنند ؟ مگر آنان سرسختترين دشمنان اسلام نبودند و تا آخرين توان ، در مقابل اسلام و رسول خدا ( ص ) نايستادند ؟ مگر به تصريح خداوند در قرآن كريم ، على ( ع ) نفس پيغمبر و فرزندانش ، فرزندان پيغمبر نيستند ؟ مگر خداوند به مسلمانان دستور محبت به خاندان پيامبرشان را نداده است ؛
( قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى )
؟ چرا اين جريان به جاى محبت به اين خاندان و دفاع از آنان ، محبت دشمنانشان را به دل دارد و از آنان دفاع مىكند ؟ آيا مسلمانان نبايد اين فرموده پيامبرشان را معيار ارزيابى حق و باطل قرار دهند كه آن حضرت به على ( ع ) فرمود :
« لايحبك الّا مؤمن و لا يبغضك الّا منافق » « 1 »
يا طبق نقلى ديگر فرمود :
« لايبغض علياً الّا منافق او فاسق او صاحب دنيا »
يا
هامش
( 1 ) . المسند ، ابنحنبل ، ج 1 ، ص 95 ؛ السنن ، ترمذى ، ج 5 ، ص 306 ؛ السنن ، نسائى ، ج 8 ، ص 116 ؛ المعجم الاوسط ، طبرانى ، ج 2 ، ص 337 ؛ الاستيعاب ، ج 3 ، ص 1100 ؛ الامالى ، صدوق ، ص 197 ؛ الخصال ، ص 558 .