دلاوران پس از يحيى با خاطرى آزرده گريستند و شمشير آبديده و پرداخته بر او گريه كرد .
مردم عراق از شرق تا غرب بر او گريستند و كتاب و قرآن مجيد بر او گريه كرد .
مسجد و كعبه و ركن وحجرالأسود ، همگى در عزاى او بلند بلند گريه كردند .
چگونه آسمان بر سر ما فرود نيامد آن روزى كه گفتند : ابوالحسين يحيى را كشتند ؟ !
و چگونه آسمان بر ما فرو نيفتد ، زمانى كه دختران پيغمبر ( ص ) ز غم و درد ، ناله مىكنند و اشكشان روان است .
و مصيبت ، ماهى را مىگويند كه فقدان او ، غمانگيز و بزرگ است .
شمشير دشمنان چهره او را بريدند ، پدر فداى چهره زيباى او باد !
مرا از غم يحياى جوان ، سوزى در دل است كه تنم را آزرده مىكند .
كشته شدن او ، كشته شدن على و حسين ( عليهما السلام ) و رحلت پيغمبر ( ص ) را به ياد مىآورد .
تا دردمندى مىگريد و عزادارى مىنالد ، درود خداوند بر او باد .
يحيى بن عمر علوى ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: محمدمهدى فقيه بحرالعلوم
ص٧٣