لهَمْ مَعَكُمْ إِمّا جَدَعْتُمْ أَنْوَفْكُمْ * مَقاماتٌ ما بَيْنَ الصَّفا وَ المُعَرَّفِ
تُراث مِنْ آدِمِ وَ محمد * إلَى الثَّقْلَيْنِ مِنْ وَصايا وَ مُصْحَفِ « 1 »
به جانم سوگند كه اگر قريش از كشتن خوشحال شدند ، او در روز از كشتن آنان دست بر نمىداشت .
اگر ميان انبوه نيزه كشته شد ، او از گروهى است كه مرگ در بستر را نمىپسندند .
شما از مصيبت او دلشاد نباشيد كه در بين اين قوم پسنديده هستند كسانى كه جانشين گذشته خود باشند .
براى آنها مقامهايى ميان صفا تا عرفات است و شما حق داريد كه بينى خود را خورد كنيد .
ميراثهاى مصحف و وصاياى آدم تا محمد صلىالله عليه وآله كه براى جن و انس آوردهاند .
8 . اشعارى ديگر در عزاى يحيى از على جمانى
مسعودى و علامه امينى در كتاب خود ، اين اشعار را به على جمانى نسبت دادهاند :
قَدْ كانَ حينَ بَدا الشَّبابُ بِهِ * يَقَقَ السَّوالِفُ حالِكُ الشَّعْرِ
وَكَأَنَّهُ قَمَرٌ تَمَنْطَقَ في * أُفُقِ السَّماءِ بَدارَةُ الْبَدَرِ
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، ج 4 ، صص 163 و 164 ؛ الغدير ، ج 3 ، ص 89 .