يَاابْنَ الّذي جُعِلَتْ فَضائِلُهُ * فَلَكَ الْعُلا وَ قَلائِدُ السُّوَرِ
مِنْ اسْرَةٍ جُعِلَتْ مَخايِلُهُمْ * لِلْعالِمينَ مَخايِلُ النَّظَرِ
تَتْهيبَ الأَقْدارِ قَدْرَهُمْ * فَكَأَنَّهُمْ قَدْرٌ عَلى قَدَرٍ
وَالمَوْتَ لا تَشْوي رَمِيَّتُهُ * فَلَكَ الْعُلَا مَواضِعُ الغُرَرِ « 1 »
او در ميانه جوانىاش ، از گذشتگان برتر بود . موهايى به رنگ شفق در سياهى فرورفته داشت .
او همچون ماهى در افق آسمان ، به گردى دايره ماه كامل ، سخن مىگفت .
اى فرزند پدرانى كه فضائلشان از افلاك برتر باشد و انتساب به آنها گردنبندى از زيبايى و آرايش است .
از دودمانى كه آثار نورانيت جبينشان ، بر جهانيان هويداست .
قضاى الهى ، مرعوب عظمت آنان است . پندارى كه آنان بر قضا مسلطاند .
از اين رو مرگ نمىتواند آسمان بلند فضيلت و پايگاه شرفشان را ، آماج تير خود قرار دهد .
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، ج 4 ، صص 163 و 164 ؛ الغدير ، ج 3 ، ص 89 .