با يارانش قصد فرار و درگيرى داشتند كه اسير ضمن حادثهاى به قتل رسيد . رسيدن خبر اين ماجرا به يهوديان خيبر ، موجب راسخ شدن تصميم آنها به اعمال برنامهء أُسير جهت حمله به مدينه شد .
اين اسناد نهتنها از تلاشهاى جنگجويانهء خيبرىها حكايتى آشكار دارد ، بل به تلاش محمّد صلى الله عليه و آله و مسلمانان براى مذاكره با يهوديان به منظور ترك مخاصمه و قبول مصالحه ، تشخّصى خاص بخشيده است .
نتيجه
اين حوادثِ پى در پى از محرّم تا شوّال سال ششم هجرت ، به خوبى نشان مىدهد كه مردم مدينه بعد از رنجهاى واقعهء بدر و احد و خندق ، دائماً در معرض تهديد ، حمله و غارت قرار داشتند وآموخته بودند كه براى دفاع از جان و مال خود ، در مدينه نمانند . احد وخندق نشان داد كه مسلمانان در برابر تعرّض بتپرستان و يهوديان ، آسيبپذيرند و بايد دفاع را در ديار مهاجمان عملى ساخت . همان تجربهاى كه « اسير بن زارم » يهوديان خيبر را از آن آگاه كرده بود كه بايد براى نابودى محمّد صلى الله عليه و آله و مسلمانان ، به ديار او هجوم بريم .
چرا ؟ چرا يهود آن همه ملايمت و ملاطفت را ناديده گرفت و بهعنوان جزئى از شرايط سخت عليه مسلمانان ، راه پس و پيش براى خود باز نگذارْد و چرا أُسير براى مذاكره و مصالحه ، خيبر را پشت سر نگذاشت و مدينه را در آغوش نگرفت ؟
پاسخ همهء اين سؤالها واضح است . يهوديان نمىتوانستند بدون استثمار و تغذيه از اشرافيّت قريش ، راه زندگى را بپيمايند . آنها زندگى را در حيات دنيا ديده بودند . نه دل به دين مىسوزاندند و نه در انديشهء آرامش و صلح بودند .
اين اسناد نشان مىدهد كه مسلمانان در مقابل حوادثِ پى در پى يهوديان بنىنضير ، بنىقينقاع و بنىقريظه و تلاشهاى ابو رافع سلام بن أبيالحقيق ، جز ساعتشمارى و انتظارِ وقوع تهاجم ، كار ديگرى نمىتوانستند انجام دهند .
مردم زجرديده ، جرمشان طرد نظام بتپرستى و پايبندى به معنويّت و انسانيّتِ متّكى به خداى رحمان بود و با طوايف عرب كه غارت و هجوم ، جزء لايتجزّاى زندگى
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 392
مساهمون: محمد باقر النجفي
ص٣٩٢