جنگجويانهء مسلمانان يا يهوديان خيبر حكايت مىكند ، تفكيك نموديم و مداركى را كه از تلاش صلحجويانهء طرفين نشان دارد ، استخراج كرديم و با رعايت تقدّم زمانى ، جمعبندى نموده ، به استحضار پژوهندگان مىرسانيم :
شناخت موقعيّت مسلمانان در شهر مدينه در يك مقطع مهمّ زمانى - يعنى از واقعهء خندق در ذيقعدهء سال پنجم هجرت تا صفر سال هفتم هجرت كه واقعهء خيبر به وقوع پيوست - از اهمّيّت خاصّى برخوردار است . در طول اين چهارده ماه ، مدينه با چه وقايعى روبرو بوده كه رفتن به خيبر اجتنابناپذير شده است ؟ و بالعكس خيبر در اين مدّت با چه وقايعى دست به گريبان بوده كه تهاجم به مدينه اجتنابناپذير شده است ؟
محرّم سال ششم هجرت
سفيان بن خالد بن نُبَيح هذلي لِحْياني در عُرَنَه - / نزديك عرفات مكّه - اردوگاهى به پا كرد و مردم اطراف خود و ديگر اقوام را براى هجوم به مدينه و كشتن مردم مسلمان گرد آورد . عدّهء زيادى از مردم با او هماهنگى كردند . « 1 » ابنسعد واقعه را با اين عبارت ثبت كرده است :
« و ذلك أنّه بلغ رسول اللَّه - صلّىاللَّه عليه [ وآله ] وسلّم - أنّ سفيان بن خالد الهذلي ثمّ اللّحياني و كان ينزل عُرَنَةَ و ما والاها في ناس من قومه و غيرهم قد جمع الجموع لرسول اللَّه » . « 2 » صفر سال ششم هجرت
قرْطاء گروهى از قبيلهء « بنوبكر بن كلاب » بودند كه با محمّد صلى الله عليه و آله و مردم مدينه دشمنى مىورزيدند و واقدى آنها را « قومٌ من مُحارب » دانسته است كه مدينه را مورد
هامش
( 1 ) . سريّهء عبداللَّه بن انيس ، واقدى « المغازى » . نك : اسماعيل بن عبداللَّه بن حُبَير به نقل از موسى بن جُبَير ، ج 2 ، ص 531
( 2 ) . « الطّبقات الكبرى » ، ج 2 ، ص 50 ، دار صادر ، بيروت .