ت : خيبر در تدارك حمله به مدينه
از آنجا كه تاريخنويسان ما وقايع مربوط به خيبر را از مدينه آغاز مىكنند ، مطالعهكنندگان چنين مىپندارند كه محمّد صلى الله عليه و آله و ياران او بودند كه به خيبر حمله كردند . به ديگر بيان ، چون وقايع درون خيبر توسّط مورّخان بتپرست و يا يهودى نگاشته نشده است ، در پيگيرى حوادث ، اصل بر هجوم مسلمانان و دفاع يهودان نهاده مىشود و نه هجوم يهوديانِ خيبر و دفاع مسلمانان . در اينجا بىآنكه تحت تأثير تاريخنويسى مسلمانان در دورهء خلفاى عبّاسى قرار گيريم ، مستندات تاريخى را با توجّه به نقد و پالايش متون و دركى كه خود از تاريخ و سيرهء پيامبر داريم ، تنظيم و ارائه مىكنيم :
سؤال اصلى اين است كه آيا مدارك تاريخىِ نخستين ، مىتواند نشان دهد كه خيبر در تدارك حملهء اجتنابناپذير به مدينه بوده است ؟
آيا محمّد صلى الله عليه و آله ، تلاش صلحآميز نكرد و راه محبّت و تفاهم به همزيستى مذهبى را فراراه يهوديان قرار نداد ؟
آيا عزم مسلمانان در حركت به سوى خيبر ، يك تهاجم سلطهگرانه تلقّى مىشود ؛ يا يك دفاع اجتنابناپذير ؟ برعكس آيا يهوديان خيبر براى مصالحه با مسلمانان و بازگشت به پيمان همزيستى مذهبى ، تلاشى صورت دادند ؛ يا با تمام وجودشان قادر به تحمّل دين جديد نبوده ، راه حل را تنها در هجوم و غارت و كشتار - چه در كنار مدينه و چه در دشتهاى قلعهدار و استحكامات خيبر - يافتند ؟
شناورشدن در چنين دريايى از ابهامات تاريخى ، مستلزم آن است كه تصوّرات شخصى ، عقيدههاى دينى و برداشتهاى تبليغى - عمومى از تاريخ زندگانى پيامبر صلى الله عليه و آله به كنارى گذارده شود و باورهاى شكلگرفتهء مذهبى - كه بىآنكه مُستند به نقّادى تاريخ باشد ، به اقتضاى شرايط فرهنگى جامعه و زمينههاى سياسى آن ، القا و تبليغ شده استمدّنظر قرار نگيرد .
براى حصول به چنين شناختى ، كتاب « مغازى » محمّد بن عمر واقدى را صرفاً به دليل جامعيّت و قدمت تاريخى ، مورد پژوهش قرار داديم و آن را بهعنوان متن مفروض و اصلىِ وقايع مورد نظرمان انتخاب كرديم . تمامى اسنادى را كه از تلاشهاى