فصل چهارم : خيبر ؛ تدارك تهاجمى گسترده به مدينه و دفاع مسلمانان
الف : خيبر ، واژه و موقعيّت
ياقوت حموى واژهء خيبر را غير عربى و اصطلاحى رايج در زبان خاصّ يهوديان شبه جزيره دانسته كه :
« هو بلسان اليهود : الحصن » . « 1 » به همين اعتبار در زبان عربى واژهء « خيابر » به عنوان جمع قلعه ( قلعههايى كه در آن منطقه وجود داشته است ) رواج مىيابد .
ادلف گرومان
ADOLF GROHMAN
به گفتهء سهل بن محمد كاتب استناد كرده است كه او سرزمين مذكور را بدان جهت خيبر مىخواند كه :
« إنّ هذه الواحة اشتقت اسمها من خيبر بن كانية بن مهلائيل أوّل من استقرّ بها . » « 2 » چنين استنادى را - كه مورد توجّه مؤلّفان عربى قرار گرفته است - عموماً از ابوالقاسم عبدالرّحمن زجاجى لغتشناس مشهور زبان عرب ( 337 ه . ق . ) دانستهاند . با اين همه ابندريد ، خيبر را به معناى « ارض خبرة اى طيبة الطين سهلة » « 3 » دانسته است . « 4 »
هامش
( 1 ) . « معجم البلدان » ، ج 3 ، ص 495 ، چاپ قاهره ، الخانچى ، 1907 م
( 2 ) . « نام اين دشت از نام خيبر بن كانية بن مهلائيل اقتباس شده كه نخستين كسى بود كه در آن ساكن شد . » نك : « دايرةالمعارف الإسلاميّه » ، ج 9 ، خ / د ، ترجمهء عربى ، ص 54
( 3 ) . « سرزمين خبره است ؛ يعنى دشت است و خاك خوب دارد . »
( 4 ) . نك : « جمهرةاللّغه » ، ج 3 ، ص 356