صحابه را دوچندان كرده است .
در سفر نخست به مدينه ، روزى مرحوم سيّد مصطفى عطّار - شهردار مدينه در فاصلهء سالهاى 1361 تا 1368 ه . ق . - به حقير گفت :
« آيا محلّ سنگى را كه سلمان قادر به شكستن آن نبود و پيامبر در هر ضربه ، جهانىشدن اسلام را نويد مىداد ، ديدهاى ؟ » گفتم :
« خير ؛ بايد در مسير خندق باشد ؛ ولى چون از خندق ، آثارى بجاى نمانده ، نتيجتاً به چنين موضعى نمىتوان ره يافت . والّا جغرافىدانان از آن نام و اشارهاى مىداشتند . » ايشان با اطمينان به معلومات خود گفت :
« محلّ اين موضع در پايين كوه سلع ، نزد اهل مدينه مشخّص است ! روزى را قرار بگذاريد كه شما را آنجا ببرم . »
متأسّفانه مرحوم عطّار به علّت كهولت سن و تنگى شديد نفَس كه غالباً با كپسول اكسيژن مصنوعى ، حالت خفقانى خود را آرام مىنمود ، نتوانست به اين وعده وفا كند .
از آن روز به بعد و در هر گذر و سفرى كه به مناطق شمالى مدينه داشتم ، در پى شناخت اين محل ، جست وجوهايى داشتم ؛ تا اينكه بهعنوان صخرهء سلمان يا صخرةالبيضاء راهى به دامنهء شمالى كوه كوچكِ قرين پيدا كردم . آنجا را منطقهء خيفالأغواث مىگويند . زمين با سنگهاى سخت كه با مستندات تاريخى مبنى بر اينكه مسلمانان نتوانستند در آن حوالى ، خندق را به پهناى لازم حفر كنند ، مطابقت دارد و ظاهراً در همين مكان بوده كه بتپرستان قادر به نفوذ در مواضع مسلمانان شدند و منجر به نبردهاى تن به تن گشت .
اين نبردها كه اهم آنها همان نبرد على بن ابىطالب با عمرو بن عبدود است ، در شمال كوه سلع و حدوداً بايد در محلّ كنونى ساختمان استاديوم ورزشى فعلى مدينه روى داده باشد . « 1 »
هامش
( 1 ) . طبرى ، « تاريخ الرّسل و الملوك » ، ج 3 ، ص 1074 كه واقعهء نبردهاى تن به تن را در شورهزار - / ميان خندق و كوه سلع - / مىداند .