واقدى اين سند را از طريق عاصم بن عبداللَّه حَكمَى به نقل از عمر بن حَكم آورده است ؛ با اين تفاوت كه اوّلًا آن را در ارتباط با تلاش عُمر در حفر خندق آورده و ثانياً در هر ضربه ، شكست و فتح كاخهاى شام ، يمن ، و كاخ كسرى را نام برده است . « 1 » محمّد بن جرير طبرى مژدهء پيامبر صلى الله عليه و آله را در فتح سرزمينها به گونهء ديگرى آورده و در نقل او « قصرهاى حيره » ، « سرخ روم » و « صنعا » اضافه شده است و شدّت برق را تا آنجا برده كه مىگويد : « دو طرف مدينه را روشن كرد ! » « 2 » بر اين اساس ، سندهاى مختلفى كه از طُرق مختلف ثبت شده است ، تفاوتهاى فاحشى با هم دارند . محقّقان به سندى كه حافظ أبوالقاسم طبرانى آورده ، اعتماد نكردهاند ؛ زيرا « عبدالرّحمن بن زياد بن أنعم » در سلسلهء زنجيرهاى آن قرار گرفته است .
به هر تقدير ، تمام اسنادِ منقول از حافظ بيهقى ، نسائى ، ابناسحاق ، محمّد و بخارى « 3 » كه به « داستان پيامبر صلى الله عليه و آله و سنگى كه سلمان از عهدهء شكستنش بر نيامد » اشاره دارد ، در اين نكته ترديد و ابهام ندارند كه پيامبر صلى الله عليه و آله ، مسلمانان را به آيندهاى روشن و پيروزمندانه كه در آن بر قدرتهاى بزرگ آن عصر فائق آمدهاند ، نويد داده است . نبايد توصيفهاى مختلف و متضاد در خصوص اين نويدها در اصل مسأله ، ترديد ايجاد كند .
تنها بايد در نظر داشت كه منظور از پيروزى در ادبيّات پيامبر صلى الله عليه و آله ، پيروزى ايمان به خداى يكتا و تعاليم معنوى اسلام در سرزمينهاى مجاور جزيرةالعرب است و نه آنچه در قاموس كشورگشايان و امپراطوران عرب وجود دارد . لذا به نظر مىرسد بيان ابناسحاق در ذكر حديث مذكور ، مقبولتر باشد .
به هر عنوان ، انعكاس چنين واقعهاى در متون تاريخى به حدّى است كه هر پژوهندهاى مجال نفى وجود مشترك اقوال را نخواهد داشت .
آنچه از نظر مدينهشناسى مهم است ، موقعيّت جغرافيايى موضعِ « داستان پيامبر و سلمان » است كه نويد پيامبر در حسّاسترين و سختترين شرايط محاصره ، توان ايمان
هامش
( 1 ) . « مغازى » ، متن اصلى ، ج 2 ، ص 450 . ترجمهء فارسى ، ج 2 ، ص 336
( 2 ) . « تاريخ الرّسل و الملوك » ، ج 3 ، ص 1070
( 3 ) . ابنكثير ، « السيرة النّبويه » ، ج 3 ، صص 197 - 195