خوبى مىفهميم كه مسلمانان به قصد حمله به بنىقريظه عازم آن مناطق نشدند ؛ بلكه اين بنىقريظه بودند كه با گشودن موضع جديدى عليه شهر مدينه ، مسلمانان را به پيكار و رودررويى دعوت كردند . اگر تحوّلات مواضع شمالى و شمال غربى خندقها رخ نداده بود ، يهوديان مزبور مصمّمانه به هدفهاى هماهنگ شدهء خود مىپرداختند و براى قلع و قمع مردم مدينه وارد عمل مىشدند ؛ ولى توقّف محاصره ، و ترس مهاجمان عرب از تدبير خندق ، اجراى نقشهء بنىقريظه را نيمه تمام گذارد و مسلمانان توانستند با رساندنِ بهموقع خود در اطراف دژهاى يهوديان بنىقريظه ، ابتكار عمل را از دست آنها بگيرند .
چنين اوضاعى ، نتيجهء مخاصمات همهء طوايف عرب از بتپرست تا يهودى با اسلام بود . در نتيجه دفاع مسلمانان در برابر هجوم احزاب ، ربطى به يهودى يا بتپرست بودن آنها نداشت ؛ بلكه تلاش صادقانهاى براى حفظ جان و مال و خانوادههاى خود بود .
اين قريش بود كه بر اثر فريب يهوديان جزيرةالعرب ، به شهر مسلمانان حملهور شده بودند و اين بنوقريظه بود كه با زير پا گذاردن همه ميثاقهاى تاريخى و طايفهاى ، مدينه را به محاصره كشاند . مسلمانان در مقابل ، چه مىتوانستند بكنند ؛ جز اينكه راهى قلعههاى اين طايفهء لجامگسيخته و خيانتپيشه شوند و از آنها سؤال كنند كه پس از اين چگونه مىتوانيد به حيات مسالمتآميز خود با طوايف مدينه كه در مجاورت شما زندگى مىكنند ، ادامه دهيد و چه تضمينى وجود دارد كه اين خيانتها در حسّاسترين لحظههاى مرگ و زندگىِ طوايف انصار و مهاجران مقيم مدينه تكرار نشود ؟
براى پاسخگويى به اين پرسشهاى تاريخى ، به روزهاى نخست ورود محمّد صلى الله عليه و آله به قبا و يثرب باز مىگرديم :
ابنهشام و ابناسحاق ، وقايع نخستين روزهاى پس از هجرت و ورود به مدينه را ثبت كردهاند . « 1 » اهمّ اين وقايع ، تلاش محمّد صلى الله عليه و آله براى « اتّحاد يثرب » بود . از يك سو انصار يا مسلمانان يثرب را برادران مهاجر معرّفى نمود و رسم برادرخواندگى را ميان آنها برقرار ساخت و از سوى ديگر ميان مهاجران و انصار با يهوديان ، پيمانى منعقد نمود و همه را به
هامش
( 1 ) . « السيرة النّبويه » ، ج 2 ، ص 147 ، متن اصلى مصطفى السّقا ، ابراهيم الأبْيارى ، قاهره 1936 م