امكانات مالى خود و صاحبان كالاى كاروان را در اختيار متعصّبان و انتقامجويان قرار دهد و در تدارك تهاجم عليه شهر مدينه و مردمى كه از نظر معيشت و تجهيزات دفاعى با حدّاقل امكانات به سر مىبردند ، سعى وافى كند . در دنبالهء سند آمده است :
ابوسفيان گفت : « نيكو مىگوييد . » پس بازرگانان [ را ] كه در مكّه بودند ، پيش خود خواند و احوال با ايشان بگفت و مال و مدد و استظهار از ايشان بطلبيد .
بازرگانان در آن رغبتى عظيم بنمودند .
اينان با اين كار چه مىجستند ؟ از آنچه تاريخ از زبان يا حال آنها ثبت كرده ، كاملًا مشهود است كه آنان فقط به انتقام مىانديشيدند :
گفتند : « از مالهاى ما همه بذل بايد كردن بكنيم ؛ تا شما كينهء خود از محمّد و اصحاب وى باز خواهيد . »
ابوجعفر محمّد بن جرير طبرى به گفتههاى محمّد بن اسحاق در بيان « سبب واقعهء احد » مىپردازد و گفتهء سران قريش را به ابوسفيان چنين ثبت مىكند :
« محمّد نيكان شما را بكشت . با مالِ كاروان براى جنگ وى كمك كنيد . »
و آنها پذيرفتند و قريشيان با جمع حبشيان و قبايل كنانه و مردم تهامه كه اطاعتشان مىكردند ، براى جنگ پيمبر آماده شدند . « 1 » حتّى « ابوعزة عمرو بن عبداللَّه جمحى » كه در واقعهء بدر اسير شد و پيامبر او را بىهيچ فديهاى آزاد كرد ، با قريشيان همداستان شد . طبرى مىنويسد :
« ابو عزه برون شد و در تهامه مىرفت و بنيكنانه را به جنگ مىخواند و مسافع بن عبد مناف - / يكى ديگر از سران قريش - / به سوى بنيمالك بن كنابه رفت » .
به گفتهء طبرى : « به جنگ پيمبر ترغيبشان كرد . »
« واقدى » با روايت ابناسحاق هم نظر است و خود نيز تصريح مىكند :
هامش
( 1 ) . « تاريخ الرّسل و الملوك » ، ج 3 ، ص 1014 ، ترجمهء فارسى .