قلع و قمع مسلمانان را داشتند و چون به پيروزى آنان منجر نشد ، كينهء مسلمانان را دوچندان به دل گرفته ، خواستار انتقام شدند . تأثّر آنها را از واقعهء بدر مىتوان در جملهء « بعد از هلاك ايشان چه لذّت و عيش ؟ » يافت و به رسم قبايل ، آن را سرشكستگى خود دانستهاند كه گفتهاند : « در ميان عرب ، ما را چه رونق و ناموس بازماند ؟ »
اينجاست كه مسألهء انتقام را با ابوسفيان مطرح كردند . اكنون بنگريم كه ابوسفيان به تقاضاى آنها چه پاسخى مىدهد و چه راه حلّى پيشنهاد مىشود ؟ در ادامهء مأخذ يادشده مىخوانيم :
ابوسفيان گفت : « اكنون بگوييد تا چه مىبايد كردن تا بكنيم ؟ » گفتند :
« صواب آن است كه اين بازرگانان كه با تو بودند ، ما را به مال يارى دهند ؛ تا ما هر لشكرى كه در مكّه است ، ترتيب كنيم و عُدّهء ايشان سازيم و از ديگر قبايل عرب كه در حوالى مكّه مقام دارند ، مدد خواهيم و لشكرِ زيادت طلبيم ؛ تا ما را از اين ، استظهار و شوكت حاصل شود ؛ باشد كه به جمهور روى در مدينه نهيم تا انتقام اين كار باز خواهيم . »
تقاضاى اوّل در جهت تأمين منابع مالى براى يك حمله است و تقاضاى دوم آنكه با همكارى قبايل عرب ، تودهء فراوانى گرد آيند و به طرف مدينه روند ؛ تا انتقام گيرند .
در اين سند سخنى از آيين بتپرستى و اينكه چگونه مىتوان چنين نظامى را در برابر افكار و تعاليم محمّد صلى الله عليه و آله حفظ كرد ، به ميان نيامده است . راه حلّ فكرى در سنّت قبيله وجود نداشته است و آنها تنها به اين مىانديشيدند كه بايد انتقام بگيرند ؛ آن هم بابت شكست در واقعهاى كه خود موجد آن بودند و نه هرگز مسلمانان .
ابوسفيان به خوبى از اشتباه قريش آگاه بود و مىدانست كه آنها براى حمايت از كاروان مكّه به سوى بدر آمدند ؛ ولى كاروان از دسترسى مسلمانان به آن امان يافت و اين قريش بود كه از هدف اصلى خود عدول كرد و قصد جنگ با محمّد صلى الله عليه و آله و ياران او را در سر پروراند . بنابر اين كشتههاى قريش را نمىتوان به پاى كاروان ابوسفيان نهاد .
با اين همه مىبايست ابوسفيان با بازماندگان واقعهء بدر همدردى كند و تمام
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: محمد باقر النجفي
ص١٩٤