بود كه از ناموفّقماندنِ حمله به مسلمانان در بدر نشأت مىگرفت ؟
آنگونه كه از متنهاى تاريخى و نكات مندرج در اسناد و شواهد تاريخى برمىآيد ، تدارك اين هجوم خشمناكانه ، ريشه در خوى حيوانى و مشركين داشته است .
آنان به رسم و تربيتِ باديهنشينى و نظام اشرافى قريش ، تنها راه جبران حسّ حقارت را در كشتار و غارت مىدانستهاند . در واقع در اين موضعگيرى ، مكّه و طوايف اطراف آن ، نه به آيين خود مىانديشيد و نه به تعارض نظام كهن قبيلهاى با نظام اجتماعى جديد مدينه كه از شاخصهاى آباء و اجدادى خود پا بيرون نهاده بود .
اوراق و اسناد تاريخى را ورق مىزنيم و كهنترين آنها را براى تأمّل و تحقيق در اين مسأله بر مىگزينيم :
محمّد بن اسحاق به نقل از ابنهشام مىنويسد :
« چون واقعهء بدر بيفتاد و سروران قريش كشته شدند و بعضى اسير شدند و لشكر قريش باز مكّه شدند و اسيران خود باز خريدند و از كار ايشان فارغ گشتند و جماعتى از اشراف قريش كه پدران و برادران ايشان به قتل آورده بودند ، چون عبداللَّه بن أبىرَبيعه و عِكْرَمة بن أبىجهل و صفوان بن اميّه برخاستند و جماعتى ديگر از معاريف قوم با خود ببردند و به پيش ابوسفيان بن حرب آمدند و او را گفتند :
« اى ابوسفيان ! ترا معلوم است كه قوم قريش از بهر تو و اين جماعت بازرگانان كه با تو بودند ، از مكّه بيرون آمدند و به جنگ محمّد شدند و اين واقعه برايشان افتاد و آنچه مهتر و بهتر قوم بودند ، جمله به قتل آمدند و ما را بعد از هلاك ايشان چه لذّت و عيش باشد ؛ يا در ميان عرب ما را چه رونق و ناموس باز ماند ؟
و اگر ما انتقام اين كار نخواهيم ، چنان اولىتر باشد كه خود را زنده در گور كنيم . » « 1 » بر اساس اين متن تاريخى ، معلوم مىشود كه قريش در واقعهء بدر ، عزم جنگيدن و
هامش
( 1 ) . « السيرة النّبويه » ، ج 3 ، صص 10 - 5 ، متن عربى : محىالدّين ، مطبعهء حجازى و ترجمهء پارسى آن ، به انشاى رفيعالدّين اسحق همدانى از سدهء 6 ه . ق . ج 2 ، ص 645 ، 1360