و اين نشان مىدهد كه او به كتاب سيرهاى دسترسى داشته است كه سند مزبور را به ابنهشام نسبت داده است و نه ابناسحاق .
مصحّحان معروفِ متنِ « السّيرة النبويّه » در پاورقى كتاب ، به اختلاف نُسخ و تردّد آن بين ابناسحاق و ابنهشام اشاره كردهاند . « 1 » در نسخهء جوتنجن ( گوتينكن آلمان ) كه در سال 1862 م تصحيح و چاپ شده است ، عبارتِ « قال ابنهشام » آمده است . همچنين در نسخهء مطبوع كتاب « الرّوض الأنف » كه سيرهء ابنهشام در حاشيهء آن به سال 1332 ه . ق . ( 1914 م ) آمده و در مطبعهء الجماليه مصر به چاپ رسيده است ، عبارت « قال ابنهشام » آمده و نه « ابناسحاق » .
و نكتهء ديگر كه ما را به تأمّل وامىدارد ، گفتهء ابنهشام است كه پس از ذكر ابيات يادشده مىنويسد : « فيقال و اللَّه اعلم . . . »
عبارتِ « واللَّه اعلم » به رسم كاتبان سيره و حديث ، ترديد و عدم اطمينان نويسنده را نشان مىدهد ؛ خاصه آنكه معلوم نيست « قتيله » ، خواهر « نضر بن الحارث » يا به گفتهء سهيلى ، دختر او بوده است ؟
و مهمتر آنكه در ابيات مذكور ، مضامينى وجود دارد كه نه با تاريخ زندگى نضر مطابقت دارد و نه با روح مسلمانى آن دوران . در اين اشعار ، نضر با وصف « قهرمانى بزرگوار و كريم » ستوده شده كه با آنچه در خصوص مخالفتهاى اين فرد با محمّد صلى الله عليه و آله در اسناد تاريخى آمده ، در تضاد است .
دوم آنكه در اين اشعار ، نضر را از ميان همهء كسانى كه كشته شدند ، به محمّد صلى الله عليه و آله نزديكتر و براى آزادى ، شايستهتر خوانده است . اين امر با توجّه به شناختى كه ما از شركتكنندگان بدر داريم ، خلاف واقع و عكس آن مشهود است .
سوم آنكه شاعر مزبور شديداً از كسانى كه « نضر » را كشتند ، ابراز انزجار مىكند كه چرا ارحام و پيوند را بريديد ؟ و اين به صراحت ، محكوميّتِ محمّد صلى الله عليه و آله و علىّ بن
هامش
( 1 ) . مصطفى السّقا ، مدرّس دانشكدهء ادبيّات دانشگاه مصر . ابراهيم الابيارى ، عبدالحفيظ شلبى مدرّسان مدارس الأميريّهء مصر و مصحّحان سيره .