دارند و او را يكى از هفت نفرى مىدانند كه نخستين گروندگان به اسلام ( قديم الإسلام من السابقين ) بودند . مقداد ، كسى است كه هنگام مشورت محمّد صلى الله عليه و آله در مورد خروج از مدينه ، آن همه اخلاص و ايمان از خود نشان داده است . چگونه ممكن است كه چنين كسى به يكباره به خاطر اسيرش ، از دستور پيامبر صلى الله عليه و آله سرپيچى كند و لجاجت را در اين كار به آنجا رساند كه پيامبر بگويد :
« خدايا ! مقداد را به فضل خودت بىنياز گردان ! »
و على بن ابىطالب عهدهدار اين مهم گردد ؟ « 1 » 5 - از سويى ديگر به گفتههايى دسترسى داريم كه نشان مىدهد دختر يا خواهر « نضر بن الحارث » پس از شنيدن از پاى درآمدن نضر ، به سنّت رايج عرب در مراثى و مديحه ، اشعارى خطاب به محمّد صلى الله عليه و آله سروده است كه پيامبر پس از شنيدن آن ، متأسّف و متأثّر گشته كه چرا او را نبخشيد ؟ « 2 » نويرى در كتاب خود گفتهء پيامبر را پس از شنيدن اشعارِ يادشده چنين ثبت كرده است : « لو كنتُ سمعت شعرها ما قتلت أباها » « 3 » جاى ترديد است كه سند اصلى اين جريان كه به ابناسحاق نسبت داده شده ، از آن وى باشد و ابنكثير در كتاب خود ، سند را مستند به ابنهشام دانسته است :
« قال ابنهشام : فقالت قُتَيلة بنت الحارث . . . » . « 4 »
هامش
( 1 ) . آنچه در خصوص مقداد آورديم ، از اين منابع اخذ شده است :
ابنحجر عسقلانى ، « الإصابة فى تمييز الصّحابه » ، جزء الثّالث ، ص 433 ، چاپ مصطفى محمّد ، مصر 1939 م . ابناثير ، « اسد الغابه » ، المجلّد الخامس ، ص 251 ، تصحيح محمّدابراهيم البنا ، قاهره ، الشعب . دربارهء مناقب مقداد نك : ابنحجر عسقلانى ، « تهذيب التّهذيب » ، ج 10 ، ص 285 ، چاپ 1327 ه . ق . حيدرآباد دكن ، چاپ افست ، دار صادر ، بيروت ، 1968 م .
( 2 ) . « السيرة النّبويه » ، ج 3 ، ص 44 ، بر اساس تصحيح مصطفى السّقا ، چاپ قاهره 1936 م ؛ علىّبن برهانالدّين حلبى ، « السّيرة الحلبيّه » ، المجلّد الثّانى ، ص 441 به استناد « اسباب النّزول » ، سيوطى .
( 3 ) . « اگر شعر آن زن را شنيده بودم ، پدرش را نمىكشتم » . « نهاية الارب » ، الجزء السّابععشر ، صص 47 و 48 ، دارالكتب قاهره ، 1955 م .
( 4 ) . « السيرة النّبويه » ، المجلّد الثّانى ، ص 474