آستانهء جنگ جهانى اوّل ، آثار دو قبرستان « بقيع » ( در مدينه ) و « معلاة » ( در مكّه ) از جهتى ، نخستين و مهمترين محلّ تعارض حوادث سياسىِ نجدىها و مالًا ضدعثمانى و ضدّ شريفان حجاز و از سوى ديگر نقطهء عطفى در حفظ سنن و آداب مسلمانان نسبت به آنچه كه حفظ شعائر دينى مىشمردند ، محسوب مىشد ؛ به نحوى كه نه مانع خشونتهاى دينى / سياسى نجديان شد و نه معلوم مىداشت آيا چنين آثارى از سنّت برخاسته است كه عثمانىها بر آن تأكيدها داشتند ؟ يا سنّتى برخاسته از قدمت چنين آثارى است كه نجديان را به معارضه با آن مطمئن نموده بود .
به عقيدهء حقير ، رواج بناسازى بر قبور مسلمانان ، بيش از آنچه از سنن ملل تازهمسلمان نشئت مىگرفت ، بر شيوهء زندگى سادهء مسلمانان صدر اسلام مطابق نبود و آنقدر كه از اشرافيّت عرب در سدههاى اقتدار سياسى خلافت بغداد شكل گرفته بود ، از معنويّت ذاتى توحيد اسلام مُلهم نبود .
از سوى ديگر بناسازى مجلّل بر قبور اهلبيت و ديگر مشاهير اسلام ، آنقدر كه از برخورد تعصّبات پيروان مختلف مذاهب اسلامى نضج گرفته بود ، به شيوهء زندگى كاملًا روحانى اهلبيت استنادى نداشت ؛ در عين حال اگر كثرت و ازدحام زائران ، ضرورت بنايى را بر قبور بزرگان اسلام ايجاب مىكرده ، تودههاى مردم مسلمانِ آگاه و ناآگاه ، آن را عملى خلاف دستورات دينى تلقّى نمىنمودند و قصد شركى در دل نمىپروراندند .
نهايتاً ظهور تمدّن اسلامى با تركيبى از عناصر زندهء تمدّنهاى باستانى ، زمينهساز پذيرش آثارى گرديد كه اگر هم در مبادى اوّليّهء اسلام نسبت به آن رغبتى نبوده است ، ولى ميل و قدرت معنوى اسلام در وحدتبخشيدن به همهء عناصر زندهء تمدّنها ، آن رغبتها يا عدم رغبتها را تحت تأثير خود قرار مىداده است .
از اين مقدّمه و تحليل كلّى روند تاريخى كه بگذريم ، بىمناسبت نخواهد بود كه نگرشى غيرتحليلى به بعضى از منابع اوّليّهء حديث و سنّت بيندازيم و مواردى را كه به بحث حاضر مربوط است ، يادآور پژوهندگان شويم . اينكه گفتيم : « نگرشى غيرتحليلى » ، براى آن است كه طرح و بررسى اين مبحث در چهارچوب آيات و اخبار و رابطهاى كه با توحيد در دو قلمروى كلام و عرفان پيدا مىكند ، مدّنظر مؤلّف حقير در اين كتاب نيست
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 433
مساهمون: محمد باقر النجفي
ص٤٣٣