يتحرك خاتم رسول اللَّه في يده فوقع في البئر فطلبناه مع عثمان ثلاثة أيّام فلم نقدر عليه » . « 1 » و از محمّد بن سيرين نقل كرده است كه انگشتر پيامبر :
« سقط من يد عثمان فابُتغى فلم يوجد » . « 2 » ابوداود در سنن ، ماجرا را از زمان ابوموسى اشعرى با تفصيل بيشترى آورده است ؛ كه نه تنها توجّه خاصّ پيامبر را نسبت به چاه اريس نشان مىدهد ؛ بلكه در متن خود ، فضائلِ سه خليفهء اوّل از خلفاى راشدين را در بر دارد . سنديّت تاريخى اين ماجرا از جانب بعضى از مؤلّفين گذشته ، مانند خطيب بغدادى « 3 » و ذهبى « 4 » و ابنحجر عسقلانى « 5 » مورد تحليل و نقد قرار گرفته شده است .
پ : اريس ، چاه خاتم
بستانى ، « اريس
ARIS
» را در اصطلاح شاميان ، « كشاورز » دانسته است . « 6 » عدّهاى ديگر گفتهاند كه آن واژهاى عبرى است كه اصل آن ارّيس به معنى رئيس مىباشد .
ابناثير آن را به فتح همزه و تخفيف راء و سكون ياء و سين خوانده است « 7 » و سمهودى در « وفاء الوفا باخبار دارالمصطفى » ، چاه را منسوب به يكى از يهوديان مدينه
هامش
( 1 ) . « انگشتر پيامبر تا زمان حياتش در دست مباركش بود . پس از وفات پيامبر ، ابوبكر و عمر تا زمان مرگ خود آن را در دست داشتند . پس از آن ، مدت شش سال در دست عثمان بود . در مدت شش سال دوم زمامدارى عثمان ، روزى به اتفاق هم دركنار چاه اريس نشسته بوديم و او با انگشتر پيامبر بازى مىكرد ، ناگهان از دستش رها شد و به قعر چاه افتاد . مدت سه روز با عثمان آن را جستيم اما نيافتيم . »
( 2 ) . همچنين نك : بيهقى ، دلائلالنّبوه .
( 3 ) . تاريخ بغداد ، ج 9 ، ص 239
( 4 ) . ميزانالإعتدال ، ج 1 ، ص 467
( 5 ) . نك : لسانالميزان ، ج 3 ، ص 192
( 6 ) . دائرةالمعارف ، ج 3 ، ص 273
( 7 ) . النّهايه ، ج 1 ، ص 39