اكنون مىبايست بررسى كرد ، كه چه رابطهاى بين غمامه با استسقى و مصلّى وجود داشته است ؟
غَمامه در لغت به معناى سحابه « 1 » است . اين واژه در متن حديثى از انسبن مالك آمده است ؛ بدين معنا كه در استسقاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و پس از دعاى آن حضرت ، لكّهء ابرى در آسمان مدينه پديدار گرديد و سپس باران باريدن گرفت .
امام بخارى در كتاب « صحيح » « 2 » حديث انس را چنين آورده است :
« عن أنس بن مالك أنّ رجلًا دخل المسجد يوم جمعة من باب كان نحو دار القضاء و رسول اللَّه قائمٌ يخطب . فاستقبل رسول اللَّه قائماً ثمّ قال : يا رسولاللَّه هلكت الأموال و انقطعت السبل فادع اللَّه يغيثنا فرفع رسول اللَّه يديهِ ثمّ قال اللّهمّ أغثنا ، اللّهمّ أغثنا ، اللّهمّ أغثنا . قال أنس و لا واللَّه ما نرى في السماء من سحاب والاقرعة ؟ ؟ ؟ و ما بيننا و بين سلح من بيت و لا دار قال فطلعت من ورائه سحابة مثل النرس فلما توسطت السماء انتشرت ثمّ أمطرت فلا و اللَّه ما رأينا الشمس ستاً ثمّ دخل رجلٌ من ذلك الباب في الجمعة و رسول اللَّه يخطب فاستقبله قائماً فقال : يا رسول اللَّه هلكت الأموال و انقطعت السُّبل فادع اللَّه يمسكها عنّا قال فرفع رسول اللَّه يديه ثمّ قال : اللّهمّ حو إلينا و لا علينا اللّهمّ على الآكام و الظراب و بطون الأودية و منابت الشجر قال : فأطعت و خرجنا نمشى في الشمس قال : شريك سألت أنس بن مالك أ هو الرجل الأول ؟ فقال : ما أدري » . « 3 »
هامش
( 1 ) . نك : لكّهء ابر .
( 2 ) . صحيح ، استسقاء ، دعوات ، حج ، ادب . و نيز نك : فصول استسقا . و همچنين :
ابنماجه ، سنن ، اقامه ، استسقاء . و : دارمى ، صحيح ، استسقاء . و : نسائى ، سنن ، استسقاء .
و : احمدبن حنبل در مسند ، ج 4 ، ص 235 ، 236
( 3 ) . « از انس بن مالك نقل است كه مردى روز جمعه از درِ روبهروى دار القضا وارد مسجد شد ، در حالىكه پيامبر ايستاده بود و خطبه مىخواند . پس رو به رسولاللَّه ايستاده ، گفت : يا رسول اللَّه ، اموال از ميان رفت و راهها بسته شد ، پس از خداوند بخواه ما را نجات دهد . رسول اللَّه دستان خود را بلند كرد و گفت : پروردگارِ ما ! ما را يارى ده . خداوندا ! ما را يارى ده . خداوندا ! ما را يارى ده . انس گفت : به خدا سوگند كه حتى پارهاى ابر در آسمان نمىبينم و بين ما و كوه سلع ، خانه و منزل ديده نمىشود . گفت : پس آنگاه ابرى انبوه از پشت وى ظاهر شد و هنگامىكه به وسط آسمان رسيد پراكنده شد . آنگاه باريدن گرفت . به خدا سوگند تا 6 روز خورشيد را نديدم . سپس مردى از همان در ، در روز جمعه ، در حالى وارد مسجد شد كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله خطبه مىخواند روبهروى او ايستاد و گفت : يا رسول اللَّه ، اموال از ميان رفت و راه ما بسته شد . پس ، از خدا بخواه كه اين محنت را از ما دور گرداند . گفت : پس رسول اللَّه دستها را بالا برد و گفت : خداوندا ! بر احوال ما و نه عليه ما بر دشت و هامون و ميان درّهها و باغها . گفت : پس اطاعت كرديم و بيرون آمديم و در آفتاب قدم زديم . شريك گفت : از انس بن مالك پرسيدم : آيا او همان مرد اول است ؟ پس گفت : نمىدانم . . . » .