حديث يادشده ، گوياى استسقايى است كه پيامبر دعاى آن را در مسجد خود بيان داشته ، نه در صحرا . و اين نشانهء آن است كه استسقاهاى متعدّدى در ميان بوده است ؛ يكى روز جمعه هنگام قرائت خطبه . دوم در مصلّى . سوم هنگام نشستن بر منبر . چهارم هنگام نشستن در مسجد . پنجم نزد احجار زيت در نزديكىهاى الزّوراء . ششم در يكى از غزوات « 1 » ولى پديدار شدن لكّهء ابر بر فراز صحرا كه همان فاصلهء بين كوه سلع و مسجد مىباشد ، رخ داده است . در حديث ابنعمر مىخوانيم :
چون باران بباريد ، پيامبر تبسّمى كرد و گفت :
« للَّه درّ أبيطالب لو كان حيّاً قرّت عيناه من الّذي نيشدنا قوله ؟
على بن ابىطالب بهپا خاست و گفت : « يا رسول اللَّه كأنّك أردتَ :
وابيضّ يستقي الغمام بوجهه * ثمالُ التيامى عِصمةٌ لِلْأرامِل »
« 2 » پيامبر فرمود : « آرى منظورم همين شعرها بود . » « 3 »
هامش
( 1 ) . ابوعبداللَّه بن قيم جوزى ، زادالمعاد في هدى خير العباد ، ج 1 ، صص 128 - 126
( 2 ) . « خدا به ابوطالب جزاى خير دهد ، اگر زنده بود خوشحال مىشد . آن كيست كه گفتهء او را براى ما بازگو نمايد ؟ على ابن ابىطالب بهپاخاست و گفت : يا رسول اللَّه مثل اين است كه بخواهى بگويى . . . »
( 3 ) . امام بخارى ، صحيح ، ابواب الإستسقاء ، حديث 51 ؛ متقى هندى ، كنزالعمال ، ج 8 ، صص 282 و 283 ، حديث 1935