فرمود : اين نامه را براى آن مىنويسم كه پس از من گمراه نشويد و در حديث « ثقلين » ، عين همين جمله را آورده ؛ و علت پيروى از كتاب و اهل بيت خود را اين دانسته كه پيروى از اين دو « ثقل » ، سبب مىشود كه هيچ گاه گمراه نشويد . اينك متن حديث ثقلين :
« إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَيْنِ ما إنْ تَمَسَّكْتُم بِهِما لَن تَضِلّوا ؛ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي » : من در ميان شما ، دو چيز گرانبها مىگذارم ، تا از آن دو پيروى مىنماييد هرگز گمراه نمىشويد . اين دو چيز گرانبها عبارتند از : كتاب خدا ( قرآن ) و عترت و اهل بيت من .
آيا با ملاحظهء الفاظ اين دو حديث و تشابهى كه ميان آنها حكمفرماست ، نمىتوان حدس قطعى زد كه هدف پيامبر صلى الله عليه و آله از خواستن قلم و كاغذ ، نوشتن مضمون حديث ثقلين ، و يا قدرى هم بالاتر از آنچه حديث ثقلين آن را مىرساند ؛ بوده است و آن همان ، تحكيم ولايت و وصايت وصىّ بلافصل خود بود كه در هيجدهم ذى الحجه ، در نقطهء افتراق حجاج عراقى و مصرى و حجازى ( غدير خم ) به طور شفاهى اعلام گرديد .
آخرين وداع با ياران
پيامبر صلى الله عليه و آله ، در طول بيمارى خود گاه بيگاهى به مسجد مىآمد و با مردم نماز مىگزارد و برخى از موضوعات را تذكر مىداد .
در يكى از روزهاى بيمارى ، در حالى كه سرش را با پارچهاى بسته بود و على عليه السلام و فضل بن عباس زير بغلش را گرفته بودند و پاهايش بر زمين كشيده مىشد ؛ وارد مسجد شد ، و روى منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت : مردم ! وقت آن رسيده است كه من از ميان شما غايب گردم . اگر به كسى وعدهاى دادهام آمادهام انجام دهم ، و هركس طلبى از من دارد بگويد تا بپردازم . در اين موقع مردى برخاست و عرض كرد چندى قبل به من وعده داديد كه اگر ازدواج كنم ، مبلغى به من كمك كنيد . پيامبر صلى الله عليه و آله فوراً به فضل دستور داد ، كه مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پايين آمد و به خانه رفت . سپس روز جمعه سه