حوادث سال يازدهم هجرت
45 آخرين شعلههاى زندگى
اضطراب و دلهره سراسر « مدينه » را فراگرفته بود . ياران پيامبر صلى الله عليه و آله با ديدگانى اشكبار ، و دلهايى آكنده از اندوه دور خانهء پيامبر صلى الله عليه و آله گرد آمده بودند ، تا از سرانجام بيمارى پيامبر صلى الله عليه و آله آگاه شوند . گزارشهايى كه از داخل خانه به بيرون مىرسيد ، از وخامت وضع مزاجى آن حضرت حكايت مىكرد ؛ و هر نوع اميد به بهبودى را از بين مىبرد و مطمئن مىساخت كه جز ساعاتى چند ، از آخرين شعلههاى نشاط زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله باقى نمانده است .
گروهى از ياران آن حضرت علاقمند بودند كه از نزديك رهبر عاليقدر خود را زيارت كنند ، ولى وخامت وضع پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه نمىداد در اطاقى كه وى در آن بسترى گرديده بود ؛ جز اهل بيت وى ، كسى رفت و آمد كند .
دختر گرامى و يگانه يادگار پيامبر صلى الله عليه و آله ، فاطمه عليها السلام ، در كنار بستر پدر نشسته بود ، و بر چهرهء نورانى او نظاره مىكرد . او مشاهده مىنمود كه عرق مرگ ، بسان دانههاى مرواريد ، از پيشانى و صورت پدرش سرازير مىگردد .
زهرا عليها السلام ، با قلبى فشرده و ديدگانى پر از اشك و گلوى گرفته ، شعر زير را كه از سرودههاى ابو طالب عليه السلام دربارهء پيامبر عاليقدر بود ، زمزمه مىكرد و مىگفت :
و أبيض يستسقى الغمام بوجهه * ثمال ايتامى عصمة للارامل
چهرهء روشنى كه به احترام آن ، باران از ابر درخواست مىشود ، شخصيتى كه پناهگاه يتيمان و نگهبان بيوهزنان است .