هان اى مردم ! نزديك است من دعوت حق را لبيك بگويم و از ميان شما بروم . من مسئولم و شما نيز مسئوليد ، دربارهء من چه فكر مىكنيد ؟ ! در اين موقع صداى جمعيت به تصديق بلند شد و گفتند : ما گواهى مىدهيم كه : تو رسالت خود را انجام دادى ، و كوشش نمودى ، خدا تو را پاداش نيك دهد .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : آيا گواهى مىدهيد كه معبود جهان يكى است ، و محمد بندهء خدا و پيامبر او مىباشد ؛ و بهشت و دوزخ جاويدان در سراى ديگر جاى ترديد نيست ؟ همگى گفتند : صحيح است و گواهى مىدهيم .
سپس فرمود : مردم من دو چيز نفيس و گرانمايه در ميان شما مىگذارم ببينيم چگونه با دو يادگار من رفتار مىنماييد ؟ ! در اين وقت يك نفر برخاست و با صداى بلند گفت : منظور از اين دو چيز نفيس چيست ؟ ! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : يكى كتاب خدا كه يك طرف آن در دست خدا ، و طرف ديگر آن در دست شما است ، و ديگرى عترت و اهل بيت من . خداوند به من خبر داده كه اين دو يادگار ، هرگز از هم جدا نخواهند شد .
هان اى مردم ! بر قرآن و عترت من پيشى نگيريد ، و در عمل به هر دو ، كوتاهى نورزيد كه هلاك مىشويد .
در اين لحظه دست على عليه السلام را گرفت و آنقدر بلند كرد كه سفيدى زير بغل هر دو براى مردم نمايان گشت ، و او را به همهء مردم معرفى نمود . سپس فرمود : سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنها كيست ؟ همگى گفتند : خدا و پيامبر او داناترند . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : خدا مولاى من ، و من مولاى مؤمنان هستم ، و من بر آنها از خودشان اولى و سزاوارترم .
هان اى مردم !
« مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهذا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ « 1 » اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ احِبُّ مَن احِبَّهُ و ابغِضُ مَن أَبغَضَهُ و انصُر مَن نَصَرهُ و اخذُل مَن خَذَلَهُ و ادِرِ الحَقَّ مَعَهُ حَيثُ دارَ » ؛
« هركس را من مولايم ، على مولاى اوست . خداوندا ! كسانى كه على را دوست دارند ، آنان را دوست بدار ؛ و كسانى كه او را دشمن
هامش
( 1 ) . پيامبر براى اطمينان خاطر ، اين جمله را سه بار تكرار كرد كه مبادا بعدها اشتباهى رخ دهد .