در آن روز آسمان و زمين و ماه و خورشيد را آفريد . شمارهء ماهها نزد خدا دوازده تا است ، كه چهار ماه از آن دوازده ماه را ماه حرام قرار داده است . اين چهار ماه عبارتند از : ذى القعده و ذى الحجه و محرم كه پشت سر هم قرار دارند ، و ماه رجب .
« هان اى مردم ! زنان شما بر شما حق دارند . شما نيز به گردن آنان حق داريد . حق شما اين است كه بدون رضايت شما ، كسى را به خانه نپذيرند ، و مرتكب خلافى نشوند . در غير اين صورت ، خدا به شما اذن داده كه بستر آنها را ترك كنيد و آنان را تأديب نماييد ، و اگر به راه حق بازگشتند ، سايهء لطف و محبت خود را بر بستر آنها بيفكنيد ، و وسايل زندگى آنها را به طور مرفه فراهم سازيد » .
« من در اين سرزمين به شما سفارش مىكنم كه به زنان نيكى كنيد . زيرا آنان امانتهاى الهى در دست شما هستند ، و با قوانين الهى بر شما حلال شدهاند » .
« هان اى مردم ! در سخنان من دقت كنيد و بينديشيد . من در ميان شما دو چيز به يادگار مىگذارم كه اگر به آنها چنگ بزنيد گمراه نمىشويد . يكى كتاب خدا و ديگرى سنت و گفتار من است » . « 1 »
« هان اى مردم ! سخنان مرا بشنويد و دربارهء آنها فكر نماييد . هر مسلمانى با مسلمان ديگر برادر است ، و همهء مسلمانان جهان با يكديگر برادرند ، و چيزى از اموال مسلمانان براى مسلمانى حلال نيست ، مگر اينكه آن را به طيب خاطر به دست آورده باشد » . « 2 »
هامش
( 1 ) . پيامبر صلى الله عليه و آله در اين خطبهء تاريخى ، قرآن و سنت را به مردم توصيه نموده و در خطبهء غدير ، و روزهاى رحلت خود كتاب خدا و عترت خويش را سفارش كرده ، و اين دو حديث از آنجا كه در دو واقعه وارد شدهاند ، با يكديگر منافاتى ندارند . زيرا هيچ مانعى ندارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در يك واقعه ، سنت را معادل قرآن قرار داده و به يادگار بگذارد و در مورد ديگر ، خاندان پيامبر در يك واقعه ، سنت را معادل قرآن قرار داده و به يادگار بگذارد و در مورد ديگر ، خاندان و جانشينان خود را توصيه نمايد و پيروى از آنان را كه در حقيقت پيروى از خود او و سنت نيز هست ، تأكيد كند . برخى از علماى اهل تسنن مانند شيخ شلتوت ، در تفسير خود تصور كرده كه پيامبر صلى الله عليه و آله فقط در يك واقعه سخن گفته ؛ و در پاورقى ، لفظ « عترت » را به عنوان نسخه بدل ذكر كرده است . در صورتى كه ما نيازى به چنين تصحيحى نداريم ، زيرا اصولًا تعارضى ميان دو نقل نيست تا از اين طريق مطلب را حل نماييم .
( 2 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 2 / 605 .