جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً
« 1 »
؛
يعنى : حق با شكوه و پيروزمندانه جلوه كرد ، و باطل محو و نابود گرديد ، حقّاً كه باطل از نخست بىاساس بود . « هبل » در برابر ديدگان مشركان به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله شكسته گرديد . اين بت بزرگى كه ساليان دراز بر افكار مردم شبه جزيره حكومت مىكرد ، در برابر ديدگان آنها سرنگون گرديد . « زبير » به عنوان مسخره رو به ابى سفيان كرد و گفت : « هبل » اين بت بزرگ شكسته شد ! !
« ابو سفيان » ، با كمال ناراحتى به زبير گفت : دست بردار ، و ما را رها ساز . اگر از « هبل » كارى ساخته بود ، سرانجامِ كار ما اين نبود و فهميد كه مقدرات آنها به دست آن نبود .
طواف پيامبر صلى الله عليه و آله به پايان رسيد ، در گوشهء مسجد لحظهاى نشست . « عثمان بن طلحه » ، آن روز كليددار كعبه بود و منصب كليددارى در ميان آنان نسل به نسل مىگشت . پيامبر صلى الله عليه و آله بلال را مأمور كرد كه به خانهء عثمان برود ، و كليد كعبه را گرفته ، همراه خود بياورد . بلال پيام پيامبر صلى الله عليه و آله را به كليددار رسانيد ، ولى مادر او فرزندش را از دادن كليد به پيامبر صلى الله عليه و آله بازداشت و گفت : كليددارى كعبه از افتخارات خانوادگى ما است ، و اين افتخار را نبايد از دست بدهيم . عثمان دست مادر را گرفت ؛ و به اطاق مخصوص خود برد و گفت :
اگر با كمال ميل و اختيار خود ندهيم ، يقين كن به زور و جبر از ما مىگيرند . « 2 » كليددار ، قفل كعبه را باز كرد .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وارد خانهء خدا گرديد ، و به دنبال او « اسامة بن زيد » و بلال و خودِ كليددار وارد شدند ، و به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله درب كعبه را بستند . خالد بن وليد ، در برابر كعبه ايستاد ، مردم را از ازدحام به سوى درب باز مىداشت .
ديوار داخلى كعبه مملو از صور و اشباح پيامبران بود . به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله ، ديوارهاى كعبه را با آب زمزم شستشو دادند و تصاوير و عكسهائى را كه بر ديوار كعبه قرار داشت ، پاك كردند و از بين بردند .
هامش
( 1 ) اسراء / 81 .
( 2 ) « مغازى واقدى » ، ج 2 / 833 .