تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
هر چه اصرار ورزيدند كه به خانهء كسى وارد شود نپذيرفت .

شكستن بت‌ها ! شستشوى كعبه

شهر مكه كه ساليان درازى پايگاه شرك و بت‌پرستى بود ، در برابر نيروهاى چشمگير توحيد ، تسليم گرديد ، و همهء نقاط شهر در تصرف سربازان اسلام درآمد . پيامبر صلى الله عليه و آله لحظه‌اى چند ، در خيمه‌اى كه مخصوص آن حضرت بود و در نقطه‌اى به نام « حجون » زده بودند ، استراحت نمود . سپس در حالى كه سوار شتر بود ، براى زيارت و طواف خانهء خدا رهسپار مسجد الحرام گرديد . لباس نظامى بر تن و كلاه‌خود بر سر داشت ، و هاله‌اى از عظمت وسيلهء مهاجرين و انصار او را پوشيده بود . زمام شتر وى در دست « محمد بن مَسلَمه » بود ، و در مسير آن حضرت صفوف منظمى از مسلمانان و مشركان تشكيل يافته بودند . گروهى از خشم و ترس بهت‌زده بودند ، دسته‌اى ابراز شادى مىنمودند . پيامبر صلى الله عليه و آله روى مصالحى از شتر پياده نشد ، و با همان مركب وارد مسجد الحرام گرديد و در برابر « حجر الأسود » قرار گرفت ، و به جاى « استلام حجر » ( ماليدن دست بر « حجر الأسود » ) با چوب مخصوصى كه در دست داشت به « حجر الأسود » اشاره نمود و تكبير گفت . ياران حضرت كه پروانه‌وار گرد شمع وجود رهبر خود مىگرديدند ، به پيروى از آن حضرت با صداى بلند تكبير گفتند . صداى تكبير آنان به گوش مشركان مكه - كه به خانه‌ها و ارتفاعات پناهنده شده بودند - رسيد . شور و غلغلهء عجيبى در مسجد حكم‌فرما بود ، و هلهلهء مردم مانع از آن بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله با روح و فكرى آرام طواف كند . پيامبر صلى الله عليه و آله براى اسكات مردم اشاره‌اى به سوى آنها نمود . چيزى نگذشت كه سكوت تام در مسجد پديد آمد . نفس‌ها در سينه‌ها حبس گرديد . ديدگان از داخل و خارج مسجد ، متوجهء شخص آن حضرت شد . او شروع به طواف نمود . در نخستين دور طواف ، متوجهء بت‌هاى بزرگى به نام « هُبَل » و « اساف » و « نائله » گرديد ، كه بالاى در كعبه نصب كرده بودند . و با نيزه‌اى كه در دست داشت ، ضربه محكمى بر آنها زد ، و آنها را روى زمين افكند . و اين آيه را خواند :
وَ قُلْ