انبوهى از مسلمانان رو به عمرو نمود و گفت : « نصرتُ يا عمرو سالم » ، يعنى : اى عمرو تو را كمك خواهم كرد . اين وعدهء قطعى ، آرامش عجيبى به « عمرو » بخشيد ، زيرا او يقين كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اين نزديكى انتقام قبيلهء خزاعه را از قريش كه مسبب واقعى جريان بودند خواهد گرفت ؛ ولى هرگز تصور نمىكرد كه اين كار با فتح و برانداختن حكومت ظالمانهء قريش صورت خواهد گرفت .
چيزى نگذشت كه « بديل ورقاء » ، با گروهى از قبيلهء خزاعه براى استمداد ، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند ، و همكارى « قريش » را با بنى بكر در كوبيدن و كشتن جوانان خزاعه به عرض پيامبر صلى الله عليه و آله رسانيدند ، و سپس راه مكه را در پيش گرفتند .
قريش از تصميم پيامبر صلى الله عليه و آله نگران مىشوند
قريش از كار خويش سخت پشيمان شدند ، و به زودى دريافتند كه عملى بر خلاف پيمان حديبيه انجام داده و بدينسان ، قراردادِ صلح را زير پا گذاردهاند . از اينرو ، براى فرو نشاندن خشم پيامبر صلى الله عليه و آله و تأييد و تحكيم پيمان دهساله و بنا به نقلى براى تمديد آن ، « 1 » پيشواى خود ابو سفيان را روانه « مدينه » نمودند ؛ تا به هر شكلى سرپوشى بر گناهان و تعديات خود بگذارند . او راه مدينه را در پيش گرفت و در نقطهاى به نام « عسفان » « 2 » ، با « بديل » پيشواى بزرگ خزاعه در مكه ، ملاقات نمود . از وى پرسيد كه آيا در مدينه بوده ؟ ! او حوادث اخير را با محمد صلى الله عليه و آله در ميان گذاشته است ؟ وى در پاسخ گفت : براى دلجويى از افراد قبيلهء ستمديدهء خود به ميان آنها رفته و هرگز به مدينه نرفته است . وى ، اين جمله را گفت و راه مكه را در پيش گرفت . ولى ابو سفيان پشكل شتر او را شكافت ، و هستهء خرماهاى مخصوص مدينه را در ميان آنها يافت و يقين كرد كه وى به ملاقات پيامبر صلى الله عليه و آله رفته است .
ابو سفيان وارد مدينه شد ، و يكسره به خانهء دختر خود « امّ حبيبه » ، همسر گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و خواست روى تشك پيامبر صلى الله عليه و آله بنشيند . دختر ابى سفيان فوراً آن
هامش
( 1 ) « مغازى واقدى » ، ج 2 / 792 .
( 2 ) سرزمينى است در دو منزلى « مكه » در راه مدينه .