او بار ديگر رو به على عليه السلام كرد و گفت : على جان ! مرا در اين كار راهنمايى كن . على عليه السلام فرمود : راهى به نظر من نمىرسد ، جز اين كه به مسجد به روى و مسلمانان را امان دهى .
ابو سفيان گفت : اگر اين كار را انجام دهم سودى دارد ؟ گفت : نهچندان ، ولى جز اين فعلًا چيزى به نظر من نمىرسد .
ابو سفيان كه از صداقت و درستكارى و پاكى امير مؤمنان عليه السلام آگاه بود ، پيشنهاد على عليه السلام را در مسجد مدينه عملى كرد و از مسجد خارج شده ، بر شتر خود سوار گشت و راه مكه را درپيش گرفت . در ضمنِ گزارشى كه از كارهاى خود به سران قريش مىداد ، سخن از راهنمايى على عليه السلام به ميان آمد ، و گفت : من به راهنمايى على عليه السلام وارد مسجد شدم و مسلمانان را پناه دادم . حضار به او گفتند : آيا « محمد » كار شما را « تنفيذ » كرد ، گفت نه . گفتند : پيشنهاد على عليه السلام جز شوخى چيزى نبوده است ، زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله به پناه دادن شما توجه نكرد و پيمان يكطرفه سودى ندارد . سپس جلسههايى تشكيل دادند كه راه حل ديگرى براى فرو نشاندن خشم مسلمانان به دست آورند . « 1 »
جاسوسى به دام افتاد
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله براى فتح مكه و گشودن محكمترين دژهاى بتپرستى ، و برانداختن حكومت ظالمانهء قريش - كه بزرگترين سد در راه پيشرفت آئين توحيد بود - بسيج عمومى اعلام كرد . او از خداوند خواست كه جاسوسان قريش از حركت مسلمانان آگاه نشوند . در آغاز ماه رمضان ، از اطراف و اكناف ، سپاهيان انبوهى در « مدينه » جمع شدند كه تاريخنگاران خصوصيات آن را چنين مىنگارند :
مهاجران ، هفتصد نفر با سيصد اسب و سه پرچم .
انصار ، چهارهزار نفر با هفتصد اسب و پرچمهاى بيشتر .
هامش
( 1 ) « مغازى واقدى » ، ج 2 / 780 - 794 ؛ « سيرهء ابن هشام » ، ج 2 / 389 - 397 ؛ « بحار الانوار » ، ج 21 / 102 .