و آيين يكتاپرستى دعوت مىنماييد . اگر اسلام آوردند ، از انتقام خون سفير صرفنظر مىنماييد و در غير اين صورت ، از خدا كمك طلبيده و با آنان نبرد مىكنيد . هان ! اى سربازان اسلام ! به نام خدا جهاد كنيد ، دشمنان خدا و دشمنان خود را كه در سرزمين شام به سر مىبرند ، ادب نماييد . به راهب و راهبهها كه در صومعهها دور از غوغاى اجتماع زندگى مىكنند ، متعرّض نشويد . لانههاى شيطان را كه در مغز گروهى قرار گرفته ، با همين شمشير ، ويران سازيد . زنان و كودكان ، و پيران فرتوت را مكشيد ! هرگز نخل و درختى را نبريد و خانهاى را ويران ننماييد ! « 1 »
هان ! اى مجاهدان ! فرماندهء سپاه ، پسر عم من جعفر بن ابى طالب است . اگر او آسيب ديد ، پرچم را « زيد حارثه » بردارد و لشكر را هدايت كند . و اگر او كشته شد ، فرماندهء سپاه « عبد اللَّه رواحه » است . و اگر او نيز آسيب ديد ، خود شما شخصى را به عنوان فرماندهء كل برگزينيد » . سپس دستور حركت صادر گرديد و خود پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را با گروهى از مسلمانان تا نقطهء « ثنية الوداع » مشايعت نمود و در آنجا مشايعتكنندگان سربازان را وداع كرده ، به رسم سابق گفتند : « دَفَعَ اللَّهُ عَنكُم وَ رُدَّكُم سالمينَ غانمينَ » ؛ « خدا شرّ دشمن را از شما بازگرداند و صحيح و سالم با غنائم جنگى بازگرديد » ؛ ولى ابن رواحه كه معاون دوم و يا فرماندهء سوم نيرو بود ؛ در پاسخ آنان شعر زير را خواند :
لكنّني أسأل الرحمن مغفرة * و ضربة ذات قرع تقذف الزبدا « 2 »
يعنى من از خدا آمرزش مىخواهم ؛ و ضربات شكننده كه كفهاى خون از آن بيرون بريزد .
شما از اين جمله مىتوانيد اندازهء قدرت ايمان و علاقهء اين فرمانده را نسبت به شهادت در راه خدا حدس بزنيد . در اين حالت ديدند اين فرماندهء شجاع
هامش
( 1 ) « مغازى واقدى » ، ج 2 / 557 - 558 .
( 2 ) و در شعر دوم ، چنين مىگويد : حتى يقال اذا مروا على جسدى ارشده اللَّه من غاز و قد رشدا يعنى وقتى ديگران قبر و يا نعش به خون آغشتهء مرا ببينند ، سربازى و جانبازى مرا تحسين نموده و در حق من دعا كنند - « بحار » ، ج 21 / 60 ؛ « طبقات » ، ج 2 / 128 .