كرا زَهره كه با اين احترامم * نويسد نام خود بالاى نامم
دريد آن نامهء گردن شكن را * نه نامه بلكه نام خويشتن را
نظريهء يعقوبى
« ابن واضح » ، اخبارى معروف به « يعقوبى » در تاريخ خود بر خلاف اتفاق عموم تاريخنويسان مىنويسد :
« خسروپرويز نامهء پيامبر صلى الله عليه و آله را خواند و براى احترام پيامبر صلى الله عليه و آله مقدارى مشك و ابريشم وسيلهء سفير پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد » . پيامبر صلى الله عليه و آله عطر را تقسيم كرده و فرمود : ابريشم شايستهء مردان نيست و فرمود : قدرت اسلام وارد سرزمين او مىشود
« وَ امرُ اللَّهِ اسرع مِن ذلِك »
« 1 » .
ولى با اين وصف ، نظر هيچيك از تاريخنويسان با نظر يعقوبى موافق نيست ، جز اينكه احمد بن حنبل « 2 » مىنويسد : خسروپرويز ، هديهاى براى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد .
فرمانِ خسروپرويز به فرماندار يمن
سرزمين حاصلخيز « يمن » ، در جنوب مكه قرار دارد ، و حكمرانان آنجا همواره دستنشاندهء شاهان ساسانى بودند . در آن روز « باذان » ، حكمران آنجا بود . شاه ساسانى ، از شدت غرور نامهاى به فرماندار « يمن » ، به شرح زير نوشت :
به من گزارش رسيده است كه مردى از قريش در مكه مدعى نبوت است . دو نفر از افسران ارشد خود را به سوى او اعزام كن تا او را دستگير كرده به سوى من بياورند . « 3 » و بنا به نقل ابن حجر در « الاصابه » ، « باذان » دستور داد كه اين دو افسر ، او را وادار كنند تا به آيين نياكان خود برگردد ، و اگر نپذيرفت سر او را از تن جدا كرده براى او بفرستند .
هامش
( 1 ) « تاريخ يعقوبى » ، ج 2 / 62 .
( 2 ) « مسند احمد » ، ج 1 / 96 .
( 3 ) « سيرهء حلبى » ، ج 3 / 278 .