بىحد و خوشگذرانى زمامدار وقت ، ايران در لب پرتگاه سقوط قرار گرفت . نقاط فتح شده يكى پس از ديگرى از زير نفوذ درآمد ، و سپاه دشمن تا قلب سرزمين ايران ، يعنى « دستگرد » نزديك « تيسفون » رسيد و كار به جايى رسيد كه خسرو پرويز از بيم روميان پا به فرار گذارد . اين عمل ننگين خشم ملت را برانگيخت و سرانجام به دست فرزند خود شيرويه كشته شد .
آسيبشناسان تاريخ ، علت عقبگرد قدرت ايران را معلول غرور و خودخواهى زمامدار وقت و تجملطلبى و خوشگذرانى وى مىدانند . اگر او پيام سفير صلح را پذيرفته بود ، شكوه ايران در پناه صلح محفوظ مىماند .
اگر نامهء پيامبر صلى الله عليه و آله در روحيهء خسروپرويز اثر خوبى نبخشيد ، تقصير نامه و يا نامهرسان نبود ، بلكه روحيات خاص و خودخواهى مفرط او مهلت نداد كه پيرامون دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله چند دقيقه بينديشد . هنوز مترجم نامه را به پايان نرسانيده بود كه فرياد كشيد و نامه را گرفت و پاره كرد . اينك تفصيل جريان :
در آغاز سال هفتم هجرت ، پيامبر صلى الله عليه و آله « 1 » يكى از افسران ارشد خود ، يعنى « عبد اللَّه حذافه سهمى قرشى » را مأمور كرد كه نامهء وى را به دربار ايران ببرد ، و آن را به خسروپرويز برساند ، تا او را به وسيلهء نامه به آئين توحيد دعوت نمايد . ما ترجمهء نامه را در اينجا و متن آن را در پاورقى مىنگاريم .
به نام خداوند بخشندهء مهربان
« از محمد ، فرستادهء خداوند به كسرى بزرگ ايران . درود بر آنكس كه حقيقت جويد و به خدا و پيامبر او ايمان آورد ، و گواهى دهد كه جز او خدايى نيست ، و شريك و همتائى ندارد و معتقد باشد كه « محمد » بنده و پيامبر او است . من به فرمان خداوند تو را به سوى او مىخوانم . او مرا به هدايت همهء مردم فرستاده است تا همهء مردم را از خشم او بترسانم ، و حجت را بر كافران تمام كنم . اسلام بياور تا در امان باشى ، و اگر از ايمان و اسلام سر برتافتى ، گناه
هامش
( 1 ) ابن سعد در « طبقات » ، ج 1 / 285 تاريخ اعزام سفيران را محرم سال هفت هجرت مىداند .