دست به چنين كارى بزنيم .
طرح سوم حاكى است كه آنان قدرت معنوى و آشنائى پيامبر صلى الله عليه و آله را به فنون نظامى و قوانين دفاعى درست ارزيابى نكرده بودند ، و تصور مىكردند كه قائد اعظم اسلام ، در شب و روز شنبه احتياط را رعايت نمىكند ؛ آن هم دربارهء دشمنى مثل يهود كه به حيله و نيرنگ معروف است .
پيامبر صلى الله عليه و آله هرگز نمىتوانست پس از رفتن سپاه عرب ، « بنى قريظه » را به حال خود بگذارد ، زيرا هيچ بعيد نبود بار ديگر سپاه عرب در فصل مناسب ، با تجهيزات كافى درصدد تسخير مدينه برآيند ، و با همكارى « بنى قريظه » كه كليد فتح و سركوبى اسلام بودند و دشمن خانگى محسوب مىشدند ، موجوديت اسلام را به خطر افكنند .
بنابراين ، حل مشكل بنى قريظه و يكسره كردن كار آنها براى مسلمانان يك امر حياتى بود .
خيانت ابو لبابه
يهوديان بنى قريظه ، پس از محاصرهء دژ از پيامبر صلى الله عليه و آله درخواست كردند كه « ابو لبابه » اوسى را بفرستد تا با او به مشورت بپردازند . « ابو لبابه » سابقاً با « بنى قريظه » پيمان دوستى داشت . وقتى وارد دژ شد ، زنان و مردان يهود ، گرد وى جمع شده گريه و شيون آغاز كردند ، و گفتند : آيا صلاح است كه ما بدون قيد و شرط تسليم شويم ؟
ابو لبابه گفت : بلى ولى با دست اشاره به گلو برد . يعنى اگر تسليم گرديد ، كشته خواهيد شد . « ابو لبابه » مىدانست كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله با موجوديت اين دسته كه خطرناكترين جمعيت براى آئين توحيدند ، موافقت نخواهد كرد . ولى « ابو لبابه » از اين كه به مصالح عالى اسلام و مسلمانان خيانت ورزيد ، و اسرار آنها را فاش ساخت ، سخت پشيمان شد . با بدنى لرزان و چهرهاى پريده ، از دژ آنها بيرون آمد و يكسره به مسجد رفت و خود را به يكى از ستونهاى مسجد بست و با خدا پيمان بست كه اگر خداوند از تقصير وى نگذرد ، تا پايان عمر به همين حالت به سر برد .